{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست..

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست..
برلبش جام شرابی وسبویی در دست..

گفتم نکنی شرم از این می خواری؟
گفتا که مگر حکم به جلبم داری!؟

گفتم تو ندانی که خدا مست ملامت کرده؟
در روز جزا وعده به اتش کرده؟

گفتاکه برو بی خبر از دینداری
خود را به از باده خوران پنداری؟!

من می خورمو هیچ نباشد شرمم
زیرا به سخاوت خدا دل گرمم..

من هرچه کنم گنه از این می خواری
صد به ز تو ام که دایما هشیاری......
دیدگاه ها (۳)

گفتی همه جا امن و امان است،برادردر سفره ما قحطی نان است،براد...

اشتباه بزرگی بود درب فاحشه خانه ها رابستنآن زمان مردها مجبور...

کاسه هایی داغتر از آش دارد شهرماعده ای دلواپس اوباش دارد شهر...

جـــــــــدیداً بـــــاســـــ تو ویـــــسگون هَم هَواکش نَـ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

‍ دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی د...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

‌ دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی د...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مستبرلبش جام شرابی وسبویی در دست...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط