آزمودم به خطا این دل سرگشته ی خویش

آزمودم به خطا این دل سرگشته ی خویش
که کنون رام تو گشته ست بدان کشته ی خویش

من عاشق بدهم جان به پیش معشوق
تو چه میدانی از این بزم دهی رنجه ی خویش

چو بیاید به برم آن سرو سیمین بهار
به نگاهیش دهم چاک دل و سینه ای خویش

دادم این شرح تورا ای دوست پیمانیم
عاقلی تو نسزد عشق کنی پیشه ی خویش

آنچه بردم بر پیر خرد ای وایم
که نبودم در آن توشه بجز مرده ی خویش

در خرابات مغان مست شوند آدمیان
هرچه هستی بمان در آن خرفه خویش
دیدگاه ها (۵)

جاده بی راهه

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

شعر علامه حسن زاده آملی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه:م...

«نامجون عزیز، تولدت مبارک.امروز در تقویم، روزی‌ست که خورشید ...

پارت اول: «معامله در سایه‌ها»عمارت سنگی در دل مه و باران ملا...

امروز امیر در میخانه تویی تو! فریادرس ناله ی مستانه تویی تو!...

آمدم تا به دلم بلکه پناهی بدهم تا که این بغض فرو خفته به آهی...

از روی تو دل کندنم آموخت زمانهاین دیده از آن روزکه خونابه فش...

روزگاری دل رمیده ی من از دو گلچهره بوسه ای میخواستآن یکی سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط