آمدم تا به دلم بلکه پناهی بدهم

آمدم تا به دلم بلکه پناهی بدهم

آمدم تا به دلم بلکه پناهی بدهم
تا که این بغض فرو خفته به آهی بدهم
آمدم چشم به چشم تو بدوزم هر دَم
دو جهان را به تمنای نگاهی بدهم
آمدم مست از آن باده ی نابِ تو شَوم
تا که جان را به هواهیت به تباهی بدهم
آمدم بر سرِ این دارِ مکافات شَوَم
آمدم تا که سَرم را به گناهی بدهم
آمدم حیف! دلت چو سنگِ خاراست
آمدم این دل خود را به سباهی بدهم
لحظه ای کاش دلت نَرم شود با دلِ من
تا زِ قلبت به دلم آیم راهی بدهم
اینقدر با دل دیوانه تو بیگانه نباش
تا بیایم به دلم بلکه پناهی بدهم
دیدگاه ها (۰)

نگرفتی خبــر از گمشده راهی گاهیکه بپرسی کمی از حال‌ تباهی گا...

▦🦋▦🦋▦♥▦🦋▦🦋▦🦋▦باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با...

باتو ، با عشق تو همخانه شدن را بلدمغیرِ تو ، با همه بیگانه ش...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

چندتا نکته میگم مخصوص برعندازاسدرسته اینا خیلی اوسگلن ولی دل...

چند پارتی

عاشقانه

روی این دفتر نم خورده کاهی بنویسدرد دل یا که گله ،هر چه که خ...

روی این دفتر نم خورده کاهی بنویسدرد دل یا که گله ،هر چه که خ...

روی این دفتر نم خورده کاهی بنویسدرد دل یا که گله ،هر چه که خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط