{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به قول خودش صد تا دوست دختر سانتال مانتال داشت !

به قول خودش صد تا دوست دختر سانتال مانتال داشت !


مادرش اصرار داشت زن بگیره ، بلاخره هم قانعش کرد !



مامانش هم شروع کرده بود به خواستگاری رفتن ولی هر جایی یه



مشکلی بود و نمیشد !



یه روز نشستیم گفتیم ای بابا چی شد پس کی زن میگیری ؟!



خندید گفت چه می دونم بابا زن گرفتن به ما نیومده !



گفتیم بابا تو که این همه دوست دختر داری یکی از همینا . . .



وسط حرفم پرید گفت نه دیگه نشد ! من زن نجیب می خوام !



نه این عروسکا که هر روز اسباب بازی یه نفر میشن . . .
دیدگاه ها (۲)

داستان کودکانه «نیکی کوچولو و قلب مهربان» به نویسندگی رزیتا ...

تک پارتی سینا ساعی وقتی

برده عمارت جئون

forced by your side به اجبار کنار تو part:13پرش زمانی اتاق ج...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۸ *سانیار*تا دیدم داره به لپ های ...

[•] عمارت عشق [•] part: 13اون دختر شبیه هومیکو بود فقط ورژن ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 6وقتی دوست پسرت رئیس شرکتی که تو توش کار میکنی هست....

Part 6

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

جادویی به نام عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط