{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 6

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 6
وقتی دوست پسرت رئیس شرکتی که تو توش کار میکنی هست.....

«ویو ا.ت»
ازم جدا شد و
جونگکوک: چقدر خوشمزه بود شارژ شدم
من با غر غر گفتم
ا.ت: کوککککک.... الان من فردا چطوری برم شرکت؟؟
جونگکوک: مثل امروز مگه قراره تغییری بکنه
چقدر این ادم خونسرده
ا.ت:مرسی که اطلاع دادید من نمیدونستم...... بابا منظورم گردنمه«با حالت عصبی و کیوت»
جونگکوک هم انگار نه انگار من اینجا دارم خودمو میکشم ببا لبخند خیره شده بود بهم
ا.ت: کوک..... کوکییییی...... بانیییی...... ددیی..... کوکککککک«جیغ»
جونگکوک: ها... بله... چیشده
ا.ت:کجایی
جونگکوک: اینجام
ا.ت:مرسی که گفتی من نمیدونستم
جونگکوک: باشه عرسکم انقدر غر نزن بیا بشین اینجا «به پاهاش اشاره کرد»
«ویو ا.ت»
رفتم رو پاهاش نشستم و دستامو دورگردنش حلقه کردم و سرمو
جونگکوک: چرا اینجوری نگام میکنی؟
ا.ت:گشنمه
یهو زد زیر خنده
جونگکوک:گوشیمو بیار یچیز سفارش بدیم
ا.ت:نموخوم«لوس»
جونگکوک: چرا عروسک
ا.ت: میخوام تو برام اشپزی کنی
جونگکوک: آخ من دور اون چشمای خوشگلت بگردم..... پس بریم برای دخترم اشپزی بکنم
ا.ت:بریممممم«با حالت کیوت و خوردنی»

رفتیم سمت اشپزخونه و کوک بهم گفت مواد لازم رو روی کانتر بزارم مواد لازم دوکبوکی و نودل و کیمچی رو دراوردم دادم بهش اونم استین پیرهنشو زد بالا شروع کرد به اشپزی چقدر موقع اشپزی جذابه این بشرررر یهو گفت

جونگکوک: انقدر نگاهم نکن با نگاهت قورتم دادی
ا.ت:چیه نمیتونم به دوست پسرم نگاه کنم
جونگکوک: نگاه کن، نگاه کن همش مال خودته«خنده»

بعد از چند مین بلاخره غذا حاضر شد من میزو چیدم نشستیم شروع کردیم به خوردن کوک نمیخورد به من نگاه میکرد انگار منتظر واکنشمه

ا.ت:کوک.
جونگکوک: جان
ا.ت:تو دوست دختر نمیخوای
جونگکوک:نه مرسی یکی رو دارم از جونم هم بیشتر دوستش دارم
ا.ت:عه کیه«با دهن پر»
جونگکوک: ا.ت انگار گشنگی زیاد به مغزت فشار اورده عمرم
ا.ت: خب چیکار کنم خیلی خوشمزس
دستشو نوازش وار رو سرم کشید
ا.ت:کوکی
جونگکوک: جونم عروسک
ا.ت:بعد بریم بیرون
جونگکوک: ساعت 12بچه هیچ مغازه ای الان باز نیست
ا.ت:خب مغازه هارو بستن خیابونارو که نبستن
جونگکوک: نه
ا.ت:بگو نمیخوام ببرمت
جونگکوک: نمیخوام ببرمت
ا.ت:پس دیگه باهام حرف نزن
جونگکوک: چرا
ا.ت: چون منو نمیبری بیرون تا 15روز خبری از بوس و بغل هم نیست
جونگکوک: یااا من تا 15روز فسیل شدم
ا.ت:به من چه
جونگکوک: باشه میبرمت
ا.ت:جدی«ذوق»
جونگکوک: اره.
بلند شدم رفتم سمتش و رو پاش نشستم
ا.ت: مرسی ددی«لوس و کیوت»
جونگکوک:ولی به یه شرط
ا.ت:چی
جونگکوک: بوسم کن
ا.ت:نموخوم
جونگکوک: عه جدی
ا.ت:بل.......
هنوز حرفم کامل نشده که لباشو کبوند رو لبام
اروم میمکید بعد از حدودا 1مین صدادار جدا شد و رفت سمت گردنم و محکم مکیدش که رد مارک هاش رو گردنم بمونه
داشت میرفت پایین تر که به سینه هام رسید یه تاپ سفید و کوتاهی پوشیده بودم که شکمم و ترقوهم معلوم بود دستشو کرد زیر تاپ و سینمو لمس کرد من سوتین نپوشیده بودم پس کارش راحت تر بود با انگشتاس نیپلمو فسار میدا که طاقت نیورد و یکی از سینه هامو در اورد وچند ثانیه به نوک سینم خیره شد و وارد دهنش کرد و میمکید منم بی اختیار ناله های ارومی از دهنم خارج میشد که کوک بلاخره دست کشید

جونگکوک: چقدر شیرین بود
ا.ت:مسخره من میرم لباسمو عوض کنم که بریم
و اون شب رفتن ساحل و کوک از ا.ت خواستگاری کرد ا.ت هم قبول کرد
و بعد یه مدت که ازدواج کردن به همه گفتن که زن و شوهر هستن و
The end🍓..
دیدگاه ها (۰)

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 48ویوی ا. تصدای زن دوباره از ط...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

پارت. 27

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط