{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
هیچ‌کس حرکت نکرد.
جنا هنوز دست پاندورا را گرفته بود.
«والبورگا... منظورت کیه؟»
والبورگا نگاهش را از درِ سیزدهم برنداشت.
«هنوز مطمئن نیستم.»
سیریوس با اخم گفت:
«پس چرا طوری حرف می‌زنی که انگار می‌دونی؟»
والبورگا به او نگاه کرد.
«چون بعضی خاطرات رو نمی‌شه فراموش کرد.»
مارلین یک قدم جلو آمد.
«هفده سال پیش چه اتفاقی افتاد؟»
این بار ریگیلوس جواب داد.
«یک شب، سه خاندان به این عمارت اومدن.»
لورنزو گفت:
«برای چی؟»
ریگیلوس مکث کرد.
«برای بستن یک در.»
پاندورا به درِ سیزدهم نگاه کرد.
«همین در؟»
«نه.»
ریگیلوس سرش را تکان داد.
«این در فقط راه ورود بود.»
سکوت.
ایوان پرسید:
«پس اون در کجا بود؟»
والبورگا آرام گفت:
«طبقه‌ی چهارم.»
همه به راه‌پله نگاه کردند.
همان طبقه‌ای که وجود خارجی نداشت.
دارلا زیر لب گفت:
«ولی گفتید این عمارت فقط سه طبقه داشته.»
والبورگا پاسخ داد:
«برای کسانی که حقیقت رو نمی‌دونستن.»
شارلوت با تردید پرسید:
«و اون شب چه کسی ناپدید شد؟»
هیچ‌کس جواب نداد.
جنا ناگهان دست پاندورا را رها کرد.
«من می‌دونم.»
پاندورا برگشت.
«چی رو؟»
جنا به ریگیلوس نگاه کرد
دیدگاه ها (۰)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️«اسمش رو.»ریگیلوس رنگش پرید.جنا آرام گفت:«...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس حرکت نکرد.جنا هنوز دست پاندورا را گ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا دست پاندورا را محکم گرفت.«باید بریم.»ا...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس نگاهش کرد.«اگر چیزی که فکر می‌کنم ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️همه ساکت شدند.جنا ادامه داد:«از وقتی وارد ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس ادامه‌ی جمله را گفت:«سه خاندان، یک...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️۱۱:۵۹او دندان‌هایش را روی هم فشرد و دستش ر...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️در انتهای تالار، ریگیلوس بلک که تا آن لحظه...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین نگاهش را به او دوخت.«اینکه چه کسی در...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️اِلین به سه نام علامت‌خورده نگاه کرد.«اون ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ناگهان عکس در دست پاندورا شروع به تغییر کر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط