{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#والپیپر#عاشقانه

#والپیپر#عاشقانه دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
در خواب غفلت بی‌خبر زو بوالعلی و بوالعلا

زان می که در سر داشتم من ساغری برداشتم
در پیش او می‌داشتم گفتم که ای شاه الصلا

گفتا چیست این ای فلان گفتم که خون عاشقان
جوشیده و صافی چو جان بر آتش عشق و ولا

گفتا چو تو نوشیده‌ای در دیگ جان جوشیده‌ای
از جان و دل نوشش کنم ای باغ اسرار خدا

آن دلبر سرمست من بستد قدح از دست من
اندرکشیدش همچو جان کان بود جان را جان فزا

از جان گذشته صد درج هم در طرب هم در فرج
می‌کرد اشارت آسمان کای چشم بد دور از شما
دیدگاه ها (۱)

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمنصد حور خوش داری ولی...

آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلاجان گفت ای نادی خوش اهل...

آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آچون یوسف اندرآمد مصر و شکر...

من مست و تو دیوانه ، ما را که بَرَد خانه؟*من چند تو را گفتم ...

من بیخود و تو بیخود (من مست و تو دیوانه) ما را کی برد خانهمن...

من مست و تو دیوانه، ما را که برد خانهمن چند تو را گفتم کم خو...

من مست و تو دیوانه ما را که برد خانه                        ...

من مست و تو دیوانه ما را که بردخانهصد بار تو را گفتم کم خور ...

من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانهمن چند تو را گفتم کم خو...

من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانهمن چند تو را گفتم کم خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط