{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن

دلدار من در باغ دی می گشت و می گفت ای چمن
صد حور خوش داری ولی بنگر یکی داری چو من
گفتم صلای ماجرا ما را نمی‌پرسی چرا
گفتا که پرسش‌های ما بیرون ز گوش است و دهن
گفتم ز پرسش تو بحل باری اشارت را مهل
گفت از اشارت‌های دل هم جان بسوزد هم بدن
مولوی
دیدگاه ها (۱)

شهر آشنایی🌹❤️به اميد آن روز كه دوستى ومهر آنقدر فراگير شود ك...

به به لذت یعنی این .دلدار من در باغ دی می گشت ومیگفت ای چمن ...

گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌کنمگفتا اگر بیند کسی، گف...

.گفتا که می‌بوسم تو را، گفتم تمنا می‌کنمگفتا اگر بیند کسی، گ...

💕 گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائیگفتم منم غریبی از شهر آشنا...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ، ...

گفتا که می بوسم تو را، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی، گف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط