{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای لب لعلت شکرستان من!

ای لب لعلت شکرستان من!
وی دهنت چشمهٔ حیوان من!

تا سر زلف تو ندیدم دگر
جمع نشد حال پریشان من

درد فراق تو هلاکم کند
گر نکند وصل تو درمان من

بی‌لب خندان تو دایم چو آب
خون چکد از دیدهٔ گریان من

هست بلای دل من حسن تو
باد فدای تن تو جان من

من تنم و مهر تو جان من است
من شبم و تو مه تابان من

جز تو در آفاق مرا هیچ نیست
ای همه آن تو و تو آن من

گر به فراقم بکشی راضیم
هم نکنی کار به فرمان من

گر چه فغان می‌نکنم آشکار
الحذر از نالهٔ پنهان من

ناله چو بلبل کنم از شوق تو
ای رخ خوب تو گلستان من

سیف همی گوید تو یوسفی
بی تو جهان کلبهٔ احزان من


سیف فرغانی
دیدگاه ها (۶)

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

همچو من وصل تو را هیچ سزاواری هست؟یا چو من هجر تو را هیچ گرف...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

نور رخ تو قمر نداردذوق لب تو شکر ندارددر دور تو مادر زمانهما...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

ای ز زلفت حلقه‌ای بر پای دلگر درین حلقه نباشد وای دلهر که را...

صنما گر ز خط و خال تو فرمان آرنداین دل خسته مجروح مرا جان آر...

مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینمز لبهای تو می‌نوشم، ز ...

تو را من دوست می‌دارم چو بلبل مر گلستان رامرا دشمن چرا داری ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط