{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوب امدم داستان شینیگامی و دلقکو بگم

خوب امدم داستان شینیگامی و دلقکو بگم





داستان این شکلیه که یه ادم ساده عاشق بچه ها بود چون فکر میکرد با وجود علاقه ی اونا می توانه صاحب دنیا پول و قدرت بشه خلاصه بگم شماره یکه کله جهان بشه یه شب تصمیم میگیره به خرافات مردم شهر گوش بده مردم میگفتن اگه راس ساعت سه شب ارزو کنی یه شینگامی ضاحر میشه که اگه از ارزوت خوشش بیاد بردت میشه و کمکش میکنه که بهش برسه اگه خوشش نیاد اون شخص باید نا ابد و یک روز یا بردگیشو کنه یا روحشو بهش تسلیم کنه مرد قصه ی ما این کارو انجام میده و شینگامی ضاحر میشه و در کمال تعجب از این در خواست مرد خوشش میاد چند سال میگذره و مرد در یک قدمیه ارزوش بود که شینگامیه دیگه ای فهمید مرد خیلی عوض شده و ادم کشته فقط برایه یه اروزو پس اون رو کشت ولی شینگامیی که کمکش کرد بر نگشت به دنیایه خودش و سرگردون موند__اینم داستانی که هانما سر قبر کیساکی تعریف کرد




..
.
.
.
...
.
من این متن رو از مایکی کپی کردم
دیدگاه ها (۸)

منم دستان طنز انیمه ای

بیو شو بدم

این برای این داستان کافیه. چون این داستان، همون‌طوری که تو گ...

پادشاهی شب''مجازات روز''رستگاری سپیده دمشهر ها داستان های زی...

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 رمان: «گردنبند آرزوها»✨ یه خلاصه کوچولو...

خانومیای گل..اجازه دارم بگویم سلام؟عآممم حرفم زیاد نیست..فقط...

سلام بچه ها.... خب بریم برای معرفی شخصیت ها و خلاصه داستان ج...

عاشقانه های شبنم

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁶رینا: مال خودم.جونکوک:...

یه نکته جالب بهتون بگماونم اینکه شنیدین که می گن چرااااا نبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط