{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#رمان#تهیونگ#جادویی#

#رمان#تهیونگ#جادویی#

🖤 رمان: «گردنبند آرزوها»

✨ یه خلاصه کوچولو:

ا.ت یه پری مهربون و خیلی کنجکاوه که به خاطر یه باور اشتباه، همه فکر می‌کنن نفرین شده. یه روز توسط تهیونگ، خطرناک‌ترین خون‌آشام دنیا، به قلعه‌ش احضار میشه؛ بدون اینکه بدونه چرا.

اما ورود ا.ت به قلعه باعث میشه زندگی همه عوض بشه... مخصوصاً زندگی هانا، دخترعمه‌ی تهیونگ که از همون اول از ا.ت خوشش نمیاد.


---

🧚🏻‍♀️ معرفی ا.ت

ا.ت یه پری خیلی مهربونه، ولی خب... شدیداً کنجکاو و سربه‌هواست 😂

هر چیزی که می‌بینه باید بفهمه چیه و همین کنجکاوی‌هاش معمولاً کار دستش میده.

ا.ت می‌تونه با حیوانات حرف بزنه و حیوانات جنگل تقریباً تنها دوستای واقعی اونن.

از تاریکی و صداهای بلند هم خیلی می‌ترسه.

خانواده‌ش وضع مالی خوبی ندارن و خودشون هم با ا.ت خیلی بد رفتار می‌کنن، چون فکر می‌کنن ا.ت یه بیماری عجیب داره که اگه کسی رو لمس کنه، اون آدم می‌میره.

ولی این قضیه اصلاً حقیقت نداره.

ا.ت یه گردنبند قدیمی هم داره که هیچ‌وقت از خودش جداش نمی‌کنه.

فقط یه مشکل کوچیک وجود داره...

ا.ت اصلاً نمی‌دونه گردنبندش جادوییه. 😭


---

🧛🏻‍♂️ معرفی تهیونگ

تهیونگ یه خون‌آشام قدرتمند و بی‌رحمه که تقریباً همه ازش حساب می‌برن.

اخمو، سرد، جدی و خیلی کم‌حرفه.

توی قلعه‌ش کلی پری به عنوان خدمتکار زندگی می‌کنن.

تهیونگ از همون اول ا.ت رو یه پری نفرین‌شده می‌دونه و اصلاً حوصله‌ی شیطنت‌ها و کنجکاوی‌های ا.ت رو نداره.

هدفش از احضار ا.ت هم فقط یه چیزه:

گردنبند.

اما ا.ت اصلاً حاضر نیست به این راحتی گردنبندشو بده.


---

👩🏻 معرفی هانا

هانا دخترعمه‌ی تهیونگه.

و خب...

عاشق تهیونگه. 😭

ولی تهیونگ هیچ حسی به هانا نداره.

هانا وقتی می‌بینه ا.ت وارد قلعه شده، از همون اول با خودش میگه:

«این پری قراره دردسر بشه.»

برای همین شروع می‌کنه به اذیت کردن ا.ت.

مثلاً جلوی تهیونگ عمداً خودش رو به جایی می‌زنه و بعد طوری وانمود می‌کنه که انگار ا.ت بهش آسیب زده.

یا کاری می‌کنه که ا.ت تنبیه بشه.

و چون تهیونگ هنوز ا.ت رو یه پری دردسرساز و نفرین‌شده می‌دونه، خیلی وقت‌ها حرف هانا رو باور می‌کنه.

اما...

هانا خبر نداره یه روز همه‌ی نقشه‌هاش رو میشه. 👀


---

🐦 حیوانات

حیوانات جنگل عاشق ا.ت هستن.

کلاغ‌ها، خرگوش‌ها، روباه‌ها و پرنده‌ها همیشه بهش کمک می‌کنن.

اونا حتی چیزهایی درباره‌ی گذشته‌ی ا.ت می‌دونن که خود ا.ت ازشون بی‌خبره...

و شاید همین حیوانات اولین کسایی باشن که راز واقعی گردنبند رو کشف می‌کنن. 🖤


---

🌑 و اما یه راز...

ا.ت فکر می‌کنه گردنبندش فقط یه یادگاری قدیمیه.

تهیونگ فکر می‌کنه گردنبند فقط یه وسیله‌ی جادوییه که ارزش زیادی داره.

هانا فکر می‌کنه با بیرون کردن ا.ت می‌تونه دوباره توجه تهیونگ رو به خودش جلب کنه.

اما هیچ‌کدوم نمی‌دونن گردنبند دقیقاً چه قدرتی داره...

و این تازه اول ماجراست.
دیدگاه ها (۰)

فالو و حمایت شه خوشگلای من 🩷🫀@989161_6861

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲۰: «پای...

نام:قرارداد نفرتpart:⁴²هانا گفت:«چون مهمونیه دیگه.»ا/ت سرش ر...

🐯 تهیونگ: مرموز، شوخ و شجاع؛ بعضی سرنخ‌ها به گذشته‌ی او مربو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط