عاشقانه های شبنم
یه وقتایی تو زندگیامون ؛ یه آدمایی میان با خواسته خودشون؛ به میل خودشون بدون هیچگونه انتظار.. هیچگونه جبران و توقع..
اینا ادما مثل طبیبند . مثل آب خنک تو ظهر داغ آتیش تابستون؛ مثل دمنوش میون یه عالمه کلافگی.مثل شنیدن یه خبر خوش بعد نا امیدی . مثل اولین برف زمستونی اند ؛ قشنگ اند.. چه خودشون ؛ چه بودنشون..
یادمه یه شب دعوامون شد ..جفتمون عصبی شدیم شروع کردم به گفتن بدو بیراه؛ داد کشیدم؛ دستام میلرزید و گریه میکردم در جواب تموم کارای من گفت بیا بغلم... سرم داغ بود نمیفهمیدم ...
بیشتر داد کشیدم بیشتر ساکت شد
حتی تلفن روش قطع کردم بعد ده دقیقه پیام داد: اروم که شدی زنگ بزن من بیشتر دلم برات تنگ میشه .. منتظرتم
اون شب فهمیدم چقد خوبه یه نفر داری که تو بدترین شرایط عوض نمیشه دور نمیشه.. عاشق تر میشه.
این ادما برکت اند؛ دلگرمیه وجودشون ؛ هربار که بری سمتش با آغوش گرمتر میخوادتت.وقتی صدات میکنه کیف میکنی از اینکه داریش چون با بقیه فرق داره اصلا همدمه؛ نور؛ عشق رو بلده؛ تورو حفظ کرده؛ جنس حرفاش؛ رنگ چشماش؛دوست داشتنش..
دلم میخواد بغلش کنم بهش بگم: شاید من اذیتت میکنم ولی تو منو تحمل میکنی تو ستون این رابطه رو نگه داشتی هربار که من زلزله انداختم تو بنای بینمون رو محکم تر نگه داشتی؛ میخوام بهش بگم میدونم یه وقتایی دلت میگیره؛ یه وقتای میخوای بری! یه وقتایی....
اما همشو تو دلت نگه میداری چون پناهی.. میدونی اگه نباشی بی پناه عالم میشم میدونی از تو فقط یدونه دارم ...
قدر آدم امن زندگیمونو بدونیم نکنه صبرش لبریز بشه؛ خسته بشه. دیگه جای خالیش هیچ کس نمیتونه پر کنه!!! حتی اگه خودش دوباره برگرده.
نور دیده من: تونباتی؛ تلخی یادم میره وقتی هستی.. تو امیدی .. تو بهاری.. تو احتیاجه بودنت؛ تو نیاز منی...
ازت ممنونم که همه بدخلقیای منو با یه لبخند یادت میره . تو به من یاد دادی همه چی اخرش قشنگه..
من میخوام آخرشو باتو ببینم با تو باشم میدونم باتو خوشبخترینم طبیب دل بیمارم..
وسط حرفام نشد اخر حرفام بگم:
دوستت دارم♥️ اما تو بیشتر دوستم داشته باش من اگه تو نباشی تنها میشم تو همیشه اول رفیقم بودی بعد عشقم...
اینا ادما مثل طبیبند . مثل آب خنک تو ظهر داغ آتیش تابستون؛ مثل دمنوش میون یه عالمه کلافگی.مثل شنیدن یه خبر خوش بعد نا امیدی . مثل اولین برف زمستونی اند ؛ قشنگ اند.. چه خودشون ؛ چه بودنشون..
یادمه یه شب دعوامون شد ..جفتمون عصبی شدیم شروع کردم به گفتن بدو بیراه؛ داد کشیدم؛ دستام میلرزید و گریه میکردم در جواب تموم کارای من گفت بیا بغلم... سرم داغ بود نمیفهمیدم ...
بیشتر داد کشیدم بیشتر ساکت شد
حتی تلفن روش قطع کردم بعد ده دقیقه پیام داد: اروم که شدی زنگ بزن من بیشتر دلم برات تنگ میشه .. منتظرتم
اون شب فهمیدم چقد خوبه یه نفر داری که تو بدترین شرایط عوض نمیشه دور نمیشه.. عاشق تر میشه.
این ادما برکت اند؛ دلگرمیه وجودشون ؛ هربار که بری سمتش با آغوش گرمتر میخوادتت.وقتی صدات میکنه کیف میکنی از اینکه داریش چون با بقیه فرق داره اصلا همدمه؛ نور؛ عشق رو بلده؛ تورو حفظ کرده؛ جنس حرفاش؛ رنگ چشماش؛دوست داشتنش..
دلم میخواد بغلش کنم بهش بگم: شاید من اذیتت میکنم ولی تو منو تحمل میکنی تو ستون این رابطه رو نگه داشتی هربار که من زلزله انداختم تو بنای بینمون رو محکم تر نگه داشتی؛ میخوام بهش بگم میدونم یه وقتایی دلت میگیره؛ یه وقتای میخوای بری! یه وقتایی....
اما همشو تو دلت نگه میداری چون پناهی.. میدونی اگه نباشی بی پناه عالم میشم میدونی از تو فقط یدونه دارم ...
قدر آدم امن زندگیمونو بدونیم نکنه صبرش لبریز بشه؛ خسته بشه. دیگه جای خالیش هیچ کس نمیتونه پر کنه!!! حتی اگه خودش دوباره برگرده.
نور دیده من: تونباتی؛ تلخی یادم میره وقتی هستی.. تو امیدی .. تو بهاری.. تو احتیاجه بودنت؛ تو نیاز منی...
ازت ممنونم که همه بدخلقیای منو با یه لبخند یادت میره . تو به من یاد دادی همه چی اخرش قشنگه..
من میخوام آخرشو باتو ببینم با تو باشم میدونم باتو خوشبخترینم طبیب دل بیمارم..
وسط حرفام نشد اخر حرفام بگم:
دوستت دارم♥️ اما تو بیشتر دوستم داشته باش من اگه تو نباشی تنها میشم تو همیشه اول رفیقم بودی بعد عشقم...
- ۴۷۴
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط