{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برق نگاه

برق نگاه


به قربان لبها به برق نگاهت
به روی سفید و به موی سیاهت

به چشمت که مثل عسل میدرخشد
به مژگان. زیبا و روی چو ماهت

به آن سینه ریز چو خورشید تابان
به آن گوشوار چو صبح پگاهت
به تاج مرصع که بر سر نهادی
به آن عشوه های خوش گاهگاهت

چوگشتی تو یار من و مونس من
شدم تکیه گاه تو، پشت و پناهت

نکن بوسه ات را دریغ از لب من
که می نگذرم من ز جرم گناهت

طواف رخت مینماید دو چشمم
طواف تو هر صبح و ظهر و مساحت

دعای من این است هر جا که هستی
خداوند گیتی ست پشت و پناهت

ز "سیمرغ" دل میبرد برق چشمت
دل سنگ را بشکند سوز آهت
دیدگاه ها (۲)

شود آبْ پیش چشمت، دل خسته از خجالتکه منم پلنگ زخمی، تو چو ما...

‌تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت من مست وخراباتی آن چ...

‌تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت من تشنه ی آن چشم سیا...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تو عشق منی جان به فدای       هرنگاهت من مست وخر...

تو عشق منی جان به فدای هرنگاهت من مست وخراباتی آن چشم سیاهت...

✍✍✍مـوجِ گیسوی سیاهت بـوی باران میدهدخنده هـای گاهگاهت بـوی ...

ســــــکوت عشــــــ♥ ️ــــــق‌💕 تو عشق منی جان به فدای ...

مثل یک فاجعه درگیر نگاهت شده ام لحظه ای دیدمت آکنده ز آهت شد...

تو تجسم بهاری به دل خزان گرفته که دل از نگاه مست تو خط امان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط