{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید

مُردم از درد و به گوش تو فغانم نرسید
جان ز کف رفت و به لب رازِ نهانم نرسید

گرچه افروختم و سوختم و دود شدم
شِکوه از دستِ تو هرگز به زبانم نرسید

به امید تو چو آیینه نشستم همه عمر
گردِ راه تو به چشم نگرانم نرسید

غنچه ای بودم و پرپر شدم از بادِ بهار
شادم از بخت که فرصت به خزانم نرسید

منِ از پای در افتاده به وصلت چه رسم
که به دامانِ تو این اشکِ روانم نرسید

آه! آن روز که دادم به تو آیینه ی دل
از تو این سنگدلی ها به گمانم نرسید

عشقِ پاکِ من و تو قصه ی خورشید و گُل است
که به گلبرگِ تو ای غنچه لبانم نرسید
M🥀
دیدگاه ها (۰)

مردم از درد و به گوش تو فغانم نرسیدمردم از درد و به گوش تو ف...

مردم از درد و به گوش توفغانم نرسید جان ز کف رفت و به لب راز ...

مُردم از درد و ب گوش تو فغانم نرسید...!جان ز کف رفت و ب لب ر...

مُردم از درد و به گوشِ تو فغانم نرسید ... ! جان ز کف رفت و ب...

گرچه افروختم و سوختم و دود شدمشِکوِه از دست تو هرگز به زبانم...

گرچه افروختم و سوختم و دود شدمشِکوه از دست تو هرگز به زبانم ...

گرچه افـروختم و سـوختم و دود شدمشِکوه از دست تو هرگز به زبان...

غنچه ای بودم و پرپر شدم از باد بهار شادم از بخت که فرصت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط