زیر باران تنهایی هایم خیس میشوم، اشک میریزم، اورا صدا می

زیر باران تنهایی هایم خیس میشوم، اشک میریزم، اورا صدا می کنم...
زخم هایم پررنگ تر از هر روز می شوند، سرباز می کنند، دلتنگی بیرون می دهند، اورا صدا می کنند...
قلبم تیر میکشد، به قفسه سینه ام چنگ میزند، اورا صدا میکند...
خدایا! این چه بلای خانمان سوزی بود که به جانم انداختی؟
خدایا میشود امشب کنارم قدم بزنی و به حرفهایم خوب ،بی آنکه حواست پرت جای دیگری باشد گوش بسپاری ؟ می شود امشب برای لحظه ای بی خیال سرکشی به آنجا های دور گردی و
این "او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کنی.
به جای تاریکی های مرموز نشئت گرفته از رفتنش، نور امیدت را به دلم بتابان.
همین آرزوی حقیرم را برآورده سازی،دیگر از تو هیچ نمی خواهم...
"او"ی بی رحم را از فکرم بیرون کن
دیدگاه ها (۳۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۶

داستان کوتاه در انتظارش/ الهه پورعلی

داستان کوتاه در انتظارش نویسنده الهه پورعلی

روایت دوازدهم‌ عیسی دم...شب، شب عید است، شب میلاد حضرت مسیح....

قصه های شبانهچگونه با پدرت آشنا شدم؟!مونا زارعنامه شماره ۲۷خ...

سایت فرارویک شب تا صبح را در بیمارستان لقمانساعت شلوغی مرگ د...

خوشبختانه تا امروز ازدواج نکرده‌ای که بدانی درست وقتی‌که عاق...

چگونه با پدرت آشناشدم؟؟۲۷ «نامه بی‌شوهر»خوشبختانه تا امروز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط