پیرمردی که فقط ٨ تار مو روی سرش داشت به آرایشگاه رفت... آ

پیرمردی که فقط ٨ تار مو روی سرش داشت به آرایشگاه رفت... آرایشگر با عصبانیت پرسید: موهایتان را کوتاه کنم یا بشمارم؟
پیرمرد لبخند زد و گفت: "رنگشان کن"
زندگی یعنی لذت بردن از هرآنچه داری
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۶

🍷 شراب قرمزپارت ۲۰ | هانولآدرس روی کاغذ، آنها را به یک کافه‌...

Last leaves/رمان جیمین

سناریو

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂ساعت ده و نیم صبح بود.تهیونگ...

هوا کم‌کم رو به تاریکی می‌رفت و نور نارنجی غروب از پنجره‌های...

...پارت اول...

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۲۲ | «یک خاطره‌ی ...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط