{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت9*;'" دختری با دو هدفون *;"'👇

پارت9*;'" دختری با دو هدفون *;"'👇

اتیسا گفت وای چقد قشنگه گفت اره خودم درستش کردم.اتیسا گفت واقعا ممونم
فردای ان روز اتیسا رفت دانشگاه وقتی که از دانشگاه خارج شد یه جمع پسرونه کنار دروازه دانشگا وایساده بودند و به دخترا نخ میدادند .
دخترک بدون اینکه تو جه کند سرش را پایین انداخت و به راهش ادامه داد او از کنار پسرا عبور کرد .
و ناگهان یک پسر یک شماره براش پرت کرد .
دخترک بدون اینکه تو جه کند دوباره به راهش ادامه داد .
اما انگار پسرک دست بردار نبود .
و هر روز میرفت جلو دانشگاه دخترک ): یه روز کنما وقتی میخواست بیاد دنبال اتیسا
دید که پسرک ولش نمیکنه .
با عصبانیت از ماشین پیاده شد و جلو اتیسا یه مشت قوی به پسرک زد و پسرک دماغش پر از خون شد پسرک با عصبانیت بلند شد و یک مشت به کنما زد و کنما دماغش پز از خون شد .اتیسا داشت گریه میکرد .
کنما دست اتیسا رو گرفت و گفت بیا بریم تو ماشین وقتی نشستن کنما زود ماشین رو روشن کرد و به راه افتادند
در راه کنما گفت این پسرک کی بود زود باش بگو زودــ باش بگوــ
اتیسا گفت:
به خدا هیچکی چند روز پیش وقتی داشتم میرفتم خونه جلو راهم سبز شد .
کنما با عصبانیت گفت چند روز پیش ــــ
پس چرا به من نگفتی ؟ !!
اتیسا گفت : اخه گفتم همین روزا ول میکنه :
کنما گفت ...
دیدگاه ها (۱)

رمان عشق ممنوع

ادامهانیا:نازم کن(چشماش بسه هست که بخوابه)دامیان شروع به ناز...

کپشننننن🤭🎀عروسک من😈🔞پارت شصت و یک لبای پایینیمو به دندون میک...

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

Part7ا.ت رو مایا می نویسمویو مایاجیمین منو از خواب بلند کرد ...

پارت ۷ 🖤همه سوار ماشین شدیم. جونگ‌کوک رانندگی می‌کرد و تهیون...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط