{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با لب سرخت مرا یاد بهار انداختی

با لب سرخت مرا یاد بهار انداختی
یعنی این دل را برای خود حریمی ساختی
روی ماه خویش را در برکه می‌دیدی ولی
سهم ماهی‌ های عاشق را چه خوش پرداختی
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم
بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل می ‌باختی...
من به خاک افتادم اما این جوانمردی نبود
می‌توانستی نتازی بر من، اما تاختی
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست
«عشق» را شاید، ولی هرگز «مرا» نشناختی...
دیدگاه ها (۱)

قسم به ضربان قلبی که در سینه برای تو به یادتو می تپدو قسم به...

فراتر از خویش

عاشقانه های شبنم

بـرای تویـی که تنهایی هایمــ پر از یاد توستــ …بـرای تویـی ک...

زن‌ها عجیبند...از گلدان، گل می‌سازنداز یک فنجان چای، آرامشاز...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

وقتی لب تو خنده زد

شکر برای صبری که در دلتنگی‌هابه من بخشیدی تا از پا نیفتم.شکر...

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط