{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت پنجاهو نه رمان آوازه زیره آب

قسمت پنجاهو نه رمان آوازه زیره آب
اونم گف
-نه خاکتوسرت کنن چقد تو منحرفی عاخه...هدیه جدا صدام میکنه منم بعدش جداگانه میرم حموم واس چیزه دیگه ای صدام میکنه😑
-واسه چی؟😈 😈
-واس وسایله پیک نیک...😒 😒
-خو برو دیگه...انگار من آویزونتم😒 😒
-هسی دیگه!!😂 😂
-آشغال...بای...😐 😐 😐
-بای شیطانه رجیم...آماده بشو...😉 😉
-بای...
شب رفتیم ساحل آبش از خزر زلال تر بود...یه زیر انداز انداختیم صدای ضبطه ماشینو هم بلنده بلند کردیم...ی خونواده هم اونور تر بودن دیه ساعت 12 شب رفتن مام پروژکتوره ماشینو وصل کرده بودیم خاموش کردیم...زیره نوره ماه...یه آتیشم روشن کردیم منو مهدی...خیلی باصفا شده بود...خیلی حال داد...داشتیم جرعت و حقیقت بازی میکردیم افتاد رو منو میترا
-جرعت یا حقیقت؟
-جرعت!!
یهو هدیه گف
-اووع!! کیا خان اشتبا کردین میترا چیزه سخت میگه ها!!
-خب بگه!!
-آها ک اینطور!! ازمن نمیترسی!! پاشو لباساتو در بیار تا سر برو زیره آب!!
نگای مهدی کردم اونم نامرد گف
-پاشو گربه ی شرک نشو لخت کن برو!!
منم دیه مجبور شدم لباسامو درآوردم البته ب جز لباس زیرم...اگ دختر تو جمع نبود اونم در میاوردم ولی خب دیه نمیشد این باس خیس میشد شانسم!! قدم برداشتن سمته دریا!! با آهنگه نگو مثه اونامه لیتو...یواش یواش موج خورد ب پاهام...مچه پام...از کمرم رد شد...زیره بغلم بود...آب یکم ب سینم فشار اورد یه حالته باحال هس اول ک میری تو استخر ها؟؟! اونجوری...ی نفس تنگیه خوبه!! دستامو باز کردم مهدی داد زد
-کاکو احساسیش نکو من قلبم ضعیفه!!
اهمیت ندادم...یه لرزه تو تنم بود چشمام بستم و رفتم زیره آب و بعده چن ثانیه اومدم بالا و یه هووووه بلند گفتم!! آب واقعن سرد بود..
-خب مهدی ی پتو بیار بگیر جلوم تا بیام رد شم..
-حال ندارم..بیا همینجا شورت خو داری...
-میدونم خیس شده میچسبه بهم بد جور میشه!!
همه پوکیدیم از خنده...بیشورا بمن میخندنا...مهدی اومد پتو گرفت هی نگامم میکرد...
-جوووون!!!
-خاک توسرت مگ خودت نداری ماله خودتو برو نگاه کن!!
-خودمم دارم ولی ماله بقیه یه جوره دیگه ب دل میشینه!!
پتو ک جلوم بود اونا نمیدیدن شورتمو دراوردم بهش گفتم
-بیا کاکو...درست حسابی ب دلت بشینه!!!
انتطار داشتم از رو بره ولی گف
-جوووون...از زیر بهتره!!
خودم از رو رفتم کشیدم بالا..!
دیدگاه ها (۲)

قسمت شصت رمان آوازه زیره آبرفتم پشته ماشین شورتمو دراوردم شل...

قسمت شصت و یک رمان آوازه زیره آبکلن از بوس خوشم نمیاد اصن خی...

قسمت پنجاهو هش رمان آوازه زیره آبعقبو باز کرد کوله پشتیم رو ...

قسمت پنجاهو هفت رمان آوازه زیره آب...داریم از ختمه درنا برمی...

پآرت ⁶یونگی: چیه توبمن زل زدی (با خنده لثه ایی) نوا: نبابا ی...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

I can be myself with himPart⁹⁴وقتی که نشستیم،تازه فهمیدیم بط...

رومان روز برفی(پارت5)از زبان ات منو داخل یہ اوتاق بورد یہ او...

پارت ۲۷

" ویو لیا " احساس کردم یه نفر داره بیدارم میکنهیه چشمم رو نی...

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۲۸ویو لیاـدرِ خون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط