{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز !

امروز !
به خیاط باشی گفتم :
لباس سفــید بخــتم، همچون رخــت آخــرتم ســاده باشد ،
کمی گشـادتر از معمول بـدوز ،
من کلی حســرت در دل دارم ،
پایین لباس دنبــالــه نداشته باشد ،
قـرار نیست کسی دنبالــم بیاید ، 
آستین لباسـم بلـند باشد ،
شــاید لازم شـــد اشکــم را پاک کـنم ،
و درست همان لحظه ،
که مقابل آینه لباس عروسی ام را تجسم کردم ،
و با "لبخندی دروغین"خودم را
برای بودن کنار دیگری "زجر"می دادم ،
به خـــــیاط گفتم :
وقتی کـه "عـشــــق " نداری ،
دیگــر تفـــاوتی نمی کـند 
" بمـــانی و بگـــندی یا بــروی و بخــــندی "
و تو ، سال ها بعــــد ...
به خــــیاط باشی خواهی گفت :
رخت دامــــادی من ،
همچون بخــتم سیاه باشد …
زیر کت جلیقه بگذار ،
طوری که وجـــدانم پیدا نباشد ،
کمی تنگ تر از معمول بدوز ،
نباید احساسم به جــایی درز کند ،
یقه ی پیراهنم بی دگمه باشد ،
بغضم را باید قـــورت دهم …
و درست ،
همان لحظه ،
که مقابل آینه لباس دامادی ات را تجسم میکنی ،
و با "لبخند حقیقی"خودت را
برای بودن کنار دیگری "فریب"می دهی ،
خـــــیاط به تو خـواهد گفت :
وقتی کـه" آرامــــــش " نداری ،
دیگــر تفـــاوتی نمی کـند …
" بمـــانی و بگـــندی یا بــروی و بخــــندی "
دیدگاه ها (۱)

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

Twenty one

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۸" در آغوش رویای آبی ات "...

⁦⁦⁦⁦๑⁦⁦⁦ my silent love ๑✯part:⁷باهم وارد مرکز خرید شدن اول ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

اسم: عشقی در تاریکی جنگلپارت ۹(از زبان راوی)هوا بعد از حرف‌ه...

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط