{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین باری که تو را دیدم پاییز بود. از همان پاییز های همی

اولین باری که تو را دیدم پاییز بود. از همان پاییز های همیشگی. و من همان تنهای همیشگی که تنها دلخوش بود به خراشیدن صورت زمین با خش خش خرد کردن برگ ها. یا جنگیدن با باد بر سر تصاحب تعادل، روی جدول های کوچه تنهایی. آن پاییز، انتظار همه چیز را داشتم مگر دیدن یک آدم جدید که در امتداد کوچه می دوید. آن روز ها فکر نمی کردم تو یک مسافر پاییزی باشی. از همان هایی که یک پاییز می آیند اما پاییز دیگر نیستند. وقتی که تو دیگر آدم روز های قبل نیستی. درست یادم نیست برگ ریزانی را که می آمدی. اما وقتی که می رفتی بی گمان باران می باریده که تو اشک های بی امانم را ندیدی. و شاید هوا کمی سوز هم داشته که وقتی می گفتم من با تو از ناگفته های دلم حرف می زنم تو یقه ات را تا مرز گوش هایت بالا کشیدی و مرا نشنیدی. تو در زمستان نیامدی که بگویم آدم برفی بودی و آب شدی. در پاییز آمدی. آدم بارانی من. تو همه چیزت شبیه پاییز بود. و من دلم به این خوش است که پاییز بار دیگر باز می گردد. مطمئن نیستم اما شاید تو هم یک روز برگردی.
دیدگاه ها (۱)

🍊🍂تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام...

عاشقانه های شبنم

طبیعت

🟠 #پاییز آرام #آرام از #راه می رسد🟢 با #عطر باران و #رقص برگ...

💙تو می‌دانی من چقدر ذوق دارم برایپاییز؟ برای خنکای عصرهنگام ...

موسیقی

با عطرِ دلبرانه ی کتاب هایِ نو و طعمِ گسِ خرمالو ...ما دیگر ...

من از توچیز زیادی نمی‌خواهمفقط گاهیمیان شلوغی روزهایتیادت بی...

📚 علیرضا بدیع 🎤 استاد رشید کاکاوند 📃پاییز می رسد که مرا مبتل...

F

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط