**پارت ۶: افشای حقیقت**

**پارت ۶: افشای حقیقت**
جیهون فکری به سرش زد. "من یه نفر رو می‌شناسم که می‌تونه به ما کمک کنه. یه روزنامه‌نگار تحقیقی که قبلاً روی پرونده‌های مشابه کار کرده. اسمش خانم پارک سون هی هست. اون شجاع و مصممه، و از هیچی نمی‌ترسه."

"فکر می‌کنی می‌تونه به ما کمک کنه؟" تهیونگ پرسید.

"ارزشش رو داره که امتحان کنیم." جیهون پاسخ داد. "اون می‌تونه این اطلاعات رو منتشر کنه و این آدما رو رسوا کنه."

تهیونگ با جیهون موافق بود. این بهترین شانسی بود که آن‌ها داشتند.

"باشه، باهاش تماس بگیر." تهیونگ گفت. "باید باهاش ملاقات کنیم."

و این‌گونه بود که تهیونگ و جیهون تصمیم گرفتند وارد یک بازی خطرناک‌تر شوند، بازی‌ای که می‌توانست زندگی آن‌ها و می کیونگ را برای همیشه تغییر دهد.


جیهون قرار ملاقاتی با خانم پارک سون هی، روزنامه‌نگار تحقیقی، در یک کتابفروشی قدیمی در مرکز شهر گذاشت. کتابفروشی پر از قفسه‌های بلند و کتاب‌های قدیمی بود و فضایی دنج و آرام داشت.

خانم پارک زنی میانسال با موهای کوتاه و عینکی بر چشم بود. او نگاهی تیزبین و مصمم داشت که نشان می‌داد با یک شخصیت جدی و قاطع روبرو هستند.

تهیونگ و جیهون داستان خود را برای خانم پارک تعریف کردند و تمام مدارک و اطلاعاتی را که جیهون جمع‌آوری کرده بود، به او ارائه دادند. خانم پارک با دقت به حرف‌های آن‌ها گوش داد و مدارک را بررسی کرد.

"این خیلی جدیه." خانم پارک گفت وقتی بررسی مدارک تمام شد. "این خانواده در فعالیت‌های غیرقانونی زیادی دست دارن. این یه داستان بزرگ می‌تونه باشه."

"می‌دونیم." تهیونگ گفت. "به همین دلیل اومدیم پیش شما. شما تنها کسی هستید که می‌تونید این حقیقت رو افشا کنید."

خانم پارک لحظه‌ای سکوت کرد. "این کار خیلی خطرناکه. این آدما خیلی قدرتمندن. اونا هر کاری می‌کنن تا از خودشون محافظت کنن."

"ما می‌دونیم." تهیونگ گفت. "ولی نمی‌تونیم اجازه بدیم اونا به این کارشون ادامه بدن. باید جلوی اونا رو بگیریم."

خانم پارک به تهیونگ نگاه کرد. او در چشمانش شجاعت و مصممیتی را می‌دید که او را تحت تاثیر قرار داد.

"باشه، من این کار رو می‌کنم." خانم پارک گفت. "من این داستان رو منتشر می‌کنم و این آدما رو رسوا می‌کنم."

تهیونگ و جیهون از شنیدن این خبر خوشحال شدند. آن‌ها می‌دانستند که با کمک خانم پارک، می‌توانند امید داشته باشند که عدالت برقرار شود.

خانم پارک شروع به نوشتن مقاله‌ای درباره‌ی خانواده‌ی می کیونگ و فعالیت‌های غیرقانونی‌شان کرد. او با دقت تمام جزئیات را بررسی می‌کرد و مطمئن می‌شد که هیچ اشتباهی وجود ندارد.

روزها می‌گذشت و مقاله آماده می‌شد. خانم پارک با تهیونگ و جیهون در تماس بود و آن‌ها را در جریان پیشرفت کار قرار میداد.
دیدگاه ها (۲)

🎬 این خانم مثلاً می‌خواد شبهه ایجاد کنه،میاد میگه کی می‌تونه...

🟡 #آیه_تراپی | وقتی یه کار مهم دست آدماییه که بهشون اعتماد ن...

اوخودا بچمووووو

{[وقتی به بچت حسودی میکنه]}

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

گاهی وقتا آدما فقط یک آغوش می‌خوان ... نه برای اینکه چیزی رو...

### پارت ۱۱: بازیِ شطرنج در میانه‌یِ بارانصدایِ آژیرها و فری...

فاصله یک لبخند تا جنون

پشت نقاب عشق 💗صدای خنده‌شون تمام سالن رو پر کرد. برای اولین ...

نام فیک:عشق(love)شخصیت های اصلی:1_ ایل سومین ۲۶ ساله متولد ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط