شعر در باره حضرت رقیه(س): یکی نو غنچه ای از باغ زهرا ...

یکی نو غنچه ای از باغ زهرا

بجست از خواب نوشین بلبل آسا

به افغان از مژه خوناب می ریخت

نه خونابه که خون ناب می ریخت

بگفت: ای عمّه بابایم کجا رفت؟

بُد این دم در برم، دیگر چرا رفت؟

بگفتش دختر سلطان والا

که آن کس را که خواهی، هست اینجا

چو این بشنید خود برداشت سرپوش

چون جان بگرفت آن را در آغوش

مرا در خردسالی دربدر کرد

اسیر و دستگیر و بی پدر کرد

همی گفت و سر شاهش در آغوش

به نـاگه گـشت از گـفتار خاموش

خدیو بانوان دریافت آن حال

که پر زد زآشیان آن بی پر و بال

از این غم شد بـه آل اللّه اطهار

دوباره کربلا از نو نمودار
دیدگاه ها (۱)

🌷شعر شهادت حضرت رقیه(س)....🌷

غم نامه حضرت رقیه(س):کی نو غنچه ای از باغ زهرابجست از خواب ن...

ماه شعبان شد صفا آورده استبــوی عنبربا  صبـــــا آورده استغن...

شد خزان گلشن آشنایی...

شعری در مدح حضرت معصومه (س)« تو عمّــه ی شـاه جمکــرانی»باغ ...

دلبر شیرازیم در حافظیه می‌دویدمی‌دوید این سو و آن سو و مرا ه...

ای عمر پر درد و بلا بار سفر بند امروز با زهر جفا بار سفر بند...

گفت این شرط #وفا نیست که من آب خورمسوخته زاده‌ی #زهرا زعطش ج...

معصومعلی مسکینی

💙بسم الله الرحمن الرحیم💙هر که روزش با سلامی برحسین(ع) آغاز ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط