{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلبر شیرازیم در حافظیه می‌دوید

دلبر شیرازیم در حافظیه می‌دوید
می‌دوید این سو و آن سو و مرا هم می‌کشید

از نفس افتاده بودم، با نفس‌هایش ولی
داشت جان تازه‌ای در قلب خشکم می‌دمید

شعرها می‌خواند از بر، شورها می‌شد به پا
شورها می‌ریخت در من، شعرها می‌آفرید

بوی نارنج و خم آرنج و زلف پر شکنج
حضرت حافظ هم اینجای غزل، لب می‌گزید

از سمن بویان غزل گفتی، دل ما آب شد
یا لسان الغیب! دیدی نوبت ما هم رسید

با همین خال سیاه ترک شیرازی من
صد سمرقند و بخارا می‌شد از حافظ خرید

حوری باغ ارم شد، لیلی باغ عفیف
دید مجنونم، مرا با گوشه چشمی برگزید

پایبوس حضرت شاه چراغم برد و بعد
شد کنار دستغیب از دیدگانم ناپدید

آن چنان بر پا شد آشوبی که گویی در دلم
یک نفس، لطفِعلی خان داشت قلیان می‌کشید

آمدم بیرون و دیدم شوخِ شیرین کارِ من
شادمان در صحن، دنبال کبوتر می‌دوید

سعدیه، خواندم گلستان و نظر کردم به گل
سکه‌ها انداختم در آب حوضش، با امید

ناگهان با خنده‌ای قلب مرا از جای کند
با همان سرعت که حوا سیب را از شاخه چید

خواستم چیزی بپرسم... تا لبش را غنچه کرد
گفتمش فالوده‌ی شیراز، بانو! می‌خورید؟

بعله را آنقدر شیرین گفت تا در آن سکوت
تاپ، تاپِ قلب من را، روح سعدی هم شنید

حلقه‌ای دیدیم در غوغای بازار وکیل
برق زد چشمان او و برق از چشمم پرید

مثل یوسف رفتم از بازار تا زندان ارگ
داشت عشقش سینه و پیراهنم را می‌درید

دست در دست هم، از دروازه قرآن رد شدیم
من به سر، سودای او و او به سر، تور سفید

راستی مهریه‌ یادم رفت؛ شد یک شاخه گل،
چارده تا سکه شد وهم و خیال و یک جلد قرآن مجید

من بنازم نازعهد و اشتری در خواب بیند پنبه دانه
کاش بودم وندرآن وهم و خیال ؛ ناگه خواب ازمن پرید..

/ سعید
دیدگاه ها (۹)

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

نمیبخشمت p.23

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟟دوستت خواهم داشتدر سکوت، در کلام، در صلح، در جنگ‌.𓂃˖...

تصادف با ماشین باجی.

007-پنهان در مه - پارت ۶۸

یکی از شعرهای عاشقانه و فوق العاده زیبای قاسم صرافان:دلبر شی...

شعرو ادبیات

می‌جویمت به نام و نشانی که نیستی دیرآشنای من ، تو همانی، که ...

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشمچند روزیست که هرشب به تو می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط