#خاطره_شهید

#خاطره_شهید
جلوے مادر با ادب می‌نشست و می گفت
من رو بیشتر دوست دارے یا خدا‌؟!
مادر : خب معلومہ خدا
-امام حسین رو بیشتر دوست دارے یا خدا رو؟!
مادر : امام حسین رو هم براے خدا می‌خوام
-پس راضی هستی من شهید بشم فداے امام حسین بشم؟!
اینجورے مادرش رو راضی کرد♥:)

#شھید‌مصطفی‌ردانی‌پور🌱
دیدگاه ها (۰)

از همسر خود بپرسیدکِی کنار من، بیشتر از همیشه حس می‌کنی خودِ...

چطوری می‌تونم فراموشت کنم، وقتی قشنگ‌ترین خاطره‌های زندگیم ب...

💜 در زبان کره‌ای «애착» به معنی دلبستگی عمیق عاطفی یا علاقه‌ی ...

استی: سلام، جونگین اوپا، من دانشجوی پزشکی‌ام، مواظب باش و به...

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

خب اینم معرفی از اوسی بندهمشخصات سطحی رو گفتم اگر دوست داری ...

🔴 توسل به حضرت ولی‌عصر(عج)؛ رمز ایستادگی در برابر دشمنان🔹 سر...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 9صبح روز بعدجونگکوک زودتر از همیشه از عمارت خ...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰ از ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان...

#چندخاطره🔸واو به واو این خاطرات شهیده واعظی بسیار خواندنی اس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط