ادامه پارت ۷۶
ادامه پارت ۷۶
بعد از چند مین از حموم در اومدم و جلوی آیینه موهامو یکم خشک کردم با حوله بعدش رفتم سمت کمدم و یه شلوار مشکی و یه کراپ سرمه ای جذب برداشتم و پوشیدم ولی وقتی رفتم جلوی آیینه دیدم کبودی های دستم مشخصه و من که دوست نداشتم داداشام ناراحت بشن رفتم یه سویشرت گشاد برداشتم و روی کراپم پوشیدم و زیپرش رو هم بستم و وقتی مطمئن شدم جاییم مشخص نیست نشستم رو تخت و زانو هامو بغل کردم و سرمو گذاشتم روشون.
اتفاقات خونه هنوزم جلوی چشمام بودن تمام بدنم درد میکرد، نمیدونم من چیکار کرده بودم که اینقدر تند رفتار کردن،چرا هیچ وقت نتونستن دوستم داشته باشن؟
چند مین تو اون حالت بودم اما هم گشنم بود همم توی اتاق میترسیدم واسه همین بلند شدم رفتم پایین،آروم آروم از پله ها رفتم پایین تا رسیدم پذیرایی، داداشام نشسته بودن پایین از قیافه هاشون مشخص بود همشون هم خستن هم ناراحت همش تقصیر منه.
داداش نامجون قبل از بقیه منو دید و بلند شد اومد پیشم.
نامجون« اومدی عزیزم؟»
&بله
تهیونگ« بهتری کوچولو؟»
& آره
جیمین« دوش حالتو بهتر کرد؟»
& آره خیلی بهترم
یونگی« آره رنگ و روتم بهتره»
& داداش جیهوپ
جیهوپ« جونم عزیزم؟»
&چسبای دست من پیش شماست؟ چون توی کیف خودم نبود.
جیهوپ« آره قشنگم وایسا بدم.»
جیهوپ رفت از جیبش چسب هارو برداشت و نشست پیشش و دستشو گرفت و چسب رو آروم زد روی دستش.
& مرسی
تهیونگ به یکم رفت کنار و جا باز کرد بعد با دستش چند بار روی جای خالی ضربه زد.
تهیونگ« بیا بشین کوچولو»
آلینا رفت و نشست پیش تهیونگ، تهیونگ هم دستشو گذاشت دور شونش آلینا هم که خسته بود سرشو تکیه داد به تهیونگ.
جین« داداشی؟»
& بله
جین« تو چیزی خوردی؟»
آلینا سرشو به علامت نفی تکون داد.
& نه
جین«چی دوست داری درست کنم برات؟»
& فرقی نداره
جین« باشه »
جین رفت توی آشپزخونه و مشغول آماده کردن شام شد.
جونگکوک برای اینکه آلینا ضعف نکنن یدونه شکلات بزرگ از جیبش در آورد و داد بهش و لپشو ناز کرد.
جونگکوک« بیا کوچولو»
آلینا از مهربونی جونگکوک لبخندی زد.
& مرسی داداشی
تهیونگ که داشت موهاشو نوازش میکرد گفت:
تهیونگ« آلینا،موهاتو خشک نکردی؟»
& نه نتونستم
جیمین« دوست داری من خشک کنم؟»
& باشه
جیمین« پس بیا بریم باهم خشک کنیم تا سرما نخوردی»
آلینا از پیش تهیونگ بلند شد و با جیمین رفتن بالا تو اتاق،جیمین آلینا رو نشوند روی صندلی میز آرایش و از توی کشو سشوار رو برداشت و روی باد ملایم تنظیمش کرد و روی موهای آلینا اسپری ضد حرارت زد بعدش موهای بلند آلینا رو گرفت دستش و شروع کرد به خشک کردنشون، هزازگاهی وایمیساد و از آلینا میپرسید دردش نمیاد بعد ادامه میداد.
چون موهای آلینا بلند بود زیاد طول کشید
بالاخره بعد از چند مین تموم شد و جیمین آروم آروم شونه کشید و آخرشم روغن مو رو برداشت و زد به موهاش تا از خشکی در بیاد.
جیمین« تموم شد کوچولو»
& وایی مرسی داداش خیلی خوشگل شد
جیمین« خواهش میکنم عزیزم،بریم پایین؟»
& اوهم بریم
جیمین دستشو گرفت و باهام رفتن پایین، آلینا دوباره رفت نشست پیش تهیونگ و پاهاش جمع کرد و سرشو تکیه داد به تهیونگ اونم دستشو گذاشت دورش.
جونگکوک موهای آلینا رو گرفت و نوازششون کرد.
جونگکوک«چقدر قشنگ شد »
&مرسیی
جین« شام آمادست»
همه بلند شدن رفتن سمت آشپزخونه، آلینا و تهیونگ آخرین نفر بودن که بلند شدن.
جیهوپ« به به هیونگ بازم که شاهکار کردی »
جین« چیز خاصی نیست فقط با عجله یه چیزی درست کردم»
بعد شام//
ادامه دارد...
بعد از چند مین از حموم در اومدم و جلوی آیینه موهامو یکم خشک کردم با حوله بعدش رفتم سمت کمدم و یه شلوار مشکی و یه کراپ سرمه ای جذب برداشتم و پوشیدم ولی وقتی رفتم جلوی آیینه دیدم کبودی های دستم مشخصه و من که دوست نداشتم داداشام ناراحت بشن رفتم یه سویشرت گشاد برداشتم و روی کراپم پوشیدم و زیپرش رو هم بستم و وقتی مطمئن شدم جاییم مشخص نیست نشستم رو تخت و زانو هامو بغل کردم و سرمو گذاشتم روشون.
اتفاقات خونه هنوزم جلوی چشمام بودن تمام بدنم درد میکرد، نمیدونم من چیکار کرده بودم که اینقدر تند رفتار کردن،چرا هیچ وقت نتونستن دوستم داشته باشن؟
چند مین تو اون حالت بودم اما هم گشنم بود همم توی اتاق میترسیدم واسه همین بلند شدم رفتم پایین،آروم آروم از پله ها رفتم پایین تا رسیدم پذیرایی، داداشام نشسته بودن پایین از قیافه هاشون مشخص بود همشون هم خستن هم ناراحت همش تقصیر منه.
داداش نامجون قبل از بقیه منو دید و بلند شد اومد پیشم.
نامجون« اومدی عزیزم؟»
&بله
تهیونگ« بهتری کوچولو؟»
& آره
جیمین« دوش حالتو بهتر کرد؟»
& آره خیلی بهترم
یونگی« آره رنگ و روتم بهتره»
& داداش جیهوپ
جیهوپ« جونم عزیزم؟»
&چسبای دست من پیش شماست؟ چون توی کیف خودم نبود.
جیهوپ« آره قشنگم وایسا بدم.»
جیهوپ رفت از جیبش چسب هارو برداشت و نشست پیشش و دستشو گرفت و چسب رو آروم زد روی دستش.
& مرسی
تهیونگ به یکم رفت کنار و جا باز کرد بعد با دستش چند بار روی جای خالی ضربه زد.
تهیونگ« بیا بشین کوچولو»
آلینا رفت و نشست پیش تهیونگ، تهیونگ هم دستشو گذاشت دور شونش آلینا هم که خسته بود سرشو تکیه داد به تهیونگ.
جین« داداشی؟»
& بله
جین« تو چیزی خوردی؟»
آلینا سرشو به علامت نفی تکون داد.
& نه
جین«چی دوست داری درست کنم برات؟»
& فرقی نداره
جین« باشه »
جین رفت توی آشپزخونه و مشغول آماده کردن شام شد.
جونگکوک برای اینکه آلینا ضعف نکنن یدونه شکلات بزرگ از جیبش در آورد و داد بهش و لپشو ناز کرد.
جونگکوک« بیا کوچولو»
آلینا از مهربونی جونگکوک لبخندی زد.
& مرسی داداشی
تهیونگ که داشت موهاشو نوازش میکرد گفت:
تهیونگ« آلینا،موهاتو خشک نکردی؟»
& نه نتونستم
جیمین« دوست داری من خشک کنم؟»
& باشه
جیمین« پس بیا بریم باهم خشک کنیم تا سرما نخوردی»
آلینا از پیش تهیونگ بلند شد و با جیمین رفتن بالا تو اتاق،جیمین آلینا رو نشوند روی صندلی میز آرایش و از توی کشو سشوار رو برداشت و روی باد ملایم تنظیمش کرد و روی موهای آلینا اسپری ضد حرارت زد بعدش موهای بلند آلینا رو گرفت دستش و شروع کرد به خشک کردنشون، هزازگاهی وایمیساد و از آلینا میپرسید دردش نمیاد بعد ادامه میداد.
چون موهای آلینا بلند بود زیاد طول کشید
بالاخره بعد از چند مین تموم شد و جیمین آروم آروم شونه کشید و آخرشم روغن مو رو برداشت و زد به موهاش تا از خشکی در بیاد.
جیمین« تموم شد کوچولو»
& وایی مرسی داداش خیلی خوشگل شد
جیمین« خواهش میکنم عزیزم،بریم پایین؟»
& اوهم بریم
جیمین دستشو گرفت و باهام رفتن پایین، آلینا دوباره رفت نشست پیش تهیونگ و پاهاش جمع کرد و سرشو تکیه داد به تهیونگ اونم دستشو گذاشت دورش.
جونگکوک موهای آلینا رو گرفت و نوازششون کرد.
جونگکوک«چقدر قشنگ شد »
&مرسیی
جین« شام آمادست»
همه بلند شدن رفتن سمت آشپزخونه، آلینا و تهیونگ آخرین نفر بودن که بلند شدن.
جیهوپ« به به هیونگ بازم که شاهکار کردی »
جین« چیز خاصی نیست فقط با عجله یه چیزی درست کردم»
بعد شام//
ادامه دارد...
- ۳۷۰
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط