بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد
چندین وفا که کرد چو من در هوای تو
وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد
بگریست چشم ابر بر احوال زار من
جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد
گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای
گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد
سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست
ما را غم تو برد به سودا تو را که برد
توفیق عشق روی تو گنجیست تا که یافت
باز اتفاق وصل تو گوییست تا که برد
جز چشم تو که فتنه قتال عالمست
صد شیخ و زاهد از سر راه خدا که برد
سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست
دستی به کام دل ز سپهر دغا که برد
دیدگاه ها (۰)

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد!

بازت ندانم از سر پیمان ما که بردباز از نگین عهد تو نقش وفا ک...

گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ایگفتا کدام دل چه نشان کی کجا...

📌مکان:روستای ییلاقی خصیل_دشت که به روستای خصیب_دشت هم معروفه...

بازت ندانم از سر،پیمان ما که بُردباز از نگین عهد تو،نقش وفا ...

فال حافظ چهارشنبه 5 خرداد 1395متولد اردیبهشت:غزل:گفتم غم تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط