{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

بازت ندانم از سر پیمان ما که برد
باز از نگین عهد تو نقش وفا که برد

چندین وفا که کرد چو من در هوای تو
وان گه ز دست هجر تو چندین جفا که برد

بگریست چشم ابر بر احوال زار من
جز آه من به گوش وی این ماجرا که برد

گفتم لب تو را که دل من تو برده‌ای
گفتا کدام دل چه نشان کی کجا که برد

سودا مپز که آتش غم در دل تو نیست
ما را غم تو برد به سودا تو را که برد
#عالیجناب_سعدی
دیدگاه ها (۲۰)

‌به ‌خاطر تو زبانِ سکوت را آموختمتا از تو گلایه نکنم..و با ت...

‌با تو کشف کردم که چگونه قلب،باغچه‌ی شیشه‌ای گیاهان زندگی را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط