*teakook*
part 3
خب خب اگه دوست یا جنبه نداری لطفا دوست عزیز نخون.
و کوک با صدای بغض و اشک لب زد
_خواهش میکنم من نمیتونم ته من من ...
که با کوبنده شدن لب تهیونگ رو لبش حرفش توی دهنش موند تهیونگ با ولع لبش رو مک میز و هر لحظه خشن تر میشد و لب پایین کوک رو با حرص گاز زد و ناله کوک هم بلند شد دهانش الان مزه خون میداد ولی از فرصت استفاده کرد و با باز شدن دهان کوک زبان داغش رو وارد دهانش کرد و با بوسیدن یک دست رو روی عضو کوک گذاشت و فشاری بهش داد که باعث ناله کوک و پوزخند خودش همراه شد و بعد از لحظاتی کوک نفس کم آورد و محکم به سینه ی تهیونگ ضربه میزد و تهیونگ ازش جدا شد هردو نفس نفس میزدن ولی تهیونگ یکی از دستش زیر باسن و یکی دیگه رو پشت کمر کوک گذاشت و بلندش کرد و انداختش روی تخت کوک فقط اشک می ریخت ولی برای تهیونگ اون لحظه ذره ای اهمیت نداشت و روش خیمه زد و شروع کرد گذاشت مارک روی گردن کوک و گاز زدن پوست ظریف گردنش که باعث شروع شدن ناله های بغض آلود کوک شد بعد از چند دقیقه تهیونگ لباس تن کوک رو جر داد و با کشیدن یک سوت کوتاه و نگاه کردن به نیپل وشکم کوک لب زد .
_اوه لالا بیبی چه پوست سفید کشنده ای داری امشب شب سختی داری .
و کوک فقط می لرزید و اشک می ریخت خیلی ترسیده بود اون واقعا از چیزی که بقیه فکر میکردم سالم و ظریف تر بود و نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته براش...
همینطور توی فکر بود که با مک عمیقی که تهیونگ به نیپلش زد ناله ی بلندی کرد و از افکارش بیرون بود و هق هق کوتاش شروع شده بود تهیونگ نمیدونستم که قبل اون حتی یک رابطه نداشته برای همین رحمی درکارش نبود و جوری مک میزد و گاز میگرفت نیپلش رو که کبود شد و کوک سعی میکرد ناله نکنه ولی نمیتونست و هق هقش بلند تر شد و با بغض وسط ناله هایی که دست خودش نبود لب زد
_ تهیونگ عزیزم کافیه من نمیتونم تو بهم قول دادی هق تا وقتی که آماده نیستم آه باهام آه سکس نداشته باشی...
که با صدای جیغش حرفش نصفه موند چون تهیونگ یک گاز خیلی محکم از نیپلش گرفت و سمت شکم و پایین تنه اش رفت و تا وقتی که سرش رو میبرد پایین جا جای بدن پسر رو لیس میزد و وقتی رسید نافش بوسه ی نرمی روش زد و با صدای بم لب زد.
_ بیبی کار رو برای خودت سخت نکن مطمئن باش خوب تر از دوست پسر های قبلیت، مطمئن باش بهتر قراره بهت حال بدم .
و بعد گفتن حرفش دستش توی شلوار کوک کرد و عضو داغش رو توی دستش گرفت که ناله کوک بلند شد و توی یک حرکت زیپ شلوارش باز و شلوار و باکسرش رو باهم درآورد و کمی خودش از پسر فاصله داد و به منظره روبه روش نگاه کردم و بعد به چشم های پسر که خیلی معصومانه پر اشک بود و هی آرومی داشت و زیر لب فقط خواهش میکرد افتاد دروغ بود اگه تهیونگ ثانیه ای دلش نگرفت برای پسرکش ولی خب بیش از اندازه تن اون پسر رو میخواست پس با بردن سرش کنار گوش پسر درحالی که با زمزمه قربون صدقه اش میرفت داشت با یک دست شلوار و لباس خودش درمیآورد لب زد.
_ بیبی من چرا آنقدر گریه میکنه آروم باش چرا آنقدر سختش میکنی....
خب خب اینم پارت ۳ تقدیم به شما فرشته ها امیدوارم خوشتون بیاد و لطفا نظرتان رو درباره اش تو کامنت ها بگین همه و لایک فراموش نشه اگه حمایت کنین پارت بعد هم که شاید آخر باشه می زارم و می رم سراغ درخواستی هایی که خودتون بگید 🙂
الان من سه باره دارم این پارت رو می زارم ولی نمیاد لطفا حمایت کنین بوس بهتون تا بعد بای💕
خب خب اگه دوست یا جنبه نداری لطفا دوست عزیز نخون.
و کوک با صدای بغض و اشک لب زد
_خواهش میکنم من نمیتونم ته من من ...
که با کوبنده شدن لب تهیونگ رو لبش حرفش توی دهنش موند تهیونگ با ولع لبش رو مک میز و هر لحظه خشن تر میشد و لب پایین کوک رو با حرص گاز زد و ناله کوک هم بلند شد دهانش الان مزه خون میداد ولی از فرصت استفاده کرد و با باز شدن دهان کوک زبان داغش رو وارد دهانش کرد و با بوسیدن یک دست رو روی عضو کوک گذاشت و فشاری بهش داد که باعث ناله کوک و پوزخند خودش همراه شد و بعد از لحظاتی کوک نفس کم آورد و محکم به سینه ی تهیونگ ضربه میزد و تهیونگ ازش جدا شد هردو نفس نفس میزدن ولی تهیونگ یکی از دستش زیر باسن و یکی دیگه رو پشت کمر کوک گذاشت و بلندش کرد و انداختش روی تخت کوک فقط اشک می ریخت ولی برای تهیونگ اون لحظه ذره ای اهمیت نداشت و روش خیمه زد و شروع کرد گذاشت مارک روی گردن کوک و گاز زدن پوست ظریف گردنش که باعث شروع شدن ناله های بغض آلود کوک شد بعد از چند دقیقه تهیونگ لباس تن کوک رو جر داد و با کشیدن یک سوت کوتاه و نگاه کردن به نیپل وشکم کوک لب زد .
_اوه لالا بیبی چه پوست سفید کشنده ای داری امشب شب سختی داری .
و کوک فقط می لرزید و اشک می ریخت خیلی ترسیده بود اون واقعا از چیزی که بقیه فکر میکردم سالم و ظریف تر بود و نمیدونستم قراره چه اتفاقی بیفته براش...
همینطور توی فکر بود که با مک عمیقی که تهیونگ به نیپلش زد ناله ی بلندی کرد و از افکارش بیرون بود و هق هق کوتاش شروع شده بود تهیونگ نمیدونستم که قبل اون حتی یک رابطه نداشته برای همین رحمی درکارش نبود و جوری مک میزد و گاز میگرفت نیپلش رو که کبود شد و کوک سعی میکرد ناله نکنه ولی نمیتونست و هق هقش بلند تر شد و با بغض وسط ناله هایی که دست خودش نبود لب زد
_ تهیونگ عزیزم کافیه من نمیتونم تو بهم قول دادی هق تا وقتی که آماده نیستم آه باهام آه سکس نداشته باشی...
که با صدای جیغش حرفش نصفه موند چون تهیونگ یک گاز خیلی محکم از نیپلش گرفت و سمت شکم و پایین تنه اش رفت و تا وقتی که سرش رو میبرد پایین جا جای بدن پسر رو لیس میزد و وقتی رسید نافش بوسه ی نرمی روش زد و با صدای بم لب زد.
_ بیبی کار رو برای خودت سخت نکن مطمئن باش خوب تر از دوست پسر های قبلیت، مطمئن باش بهتر قراره بهت حال بدم .
و بعد گفتن حرفش دستش توی شلوار کوک کرد و عضو داغش رو توی دستش گرفت که ناله کوک بلند شد و توی یک حرکت زیپ شلوارش باز و شلوار و باکسرش رو باهم درآورد و کمی خودش از پسر فاصله داد و به منظره روبه روش نگاه کردم و بعد به چشم های پسر که خیلی معصومانه پر اشک بود و هی آرومی داشت و زیر لب فقط خواهش میکرد افتاد دروغ بود اگه تهیونگ ثانیه ای دلش نگرفت برای پسرکش ولی خب بیش از اندازه تن اون پسر رو میخواست پس با بردن سرش کنار گوش پسر درحالی که با زمزمه قربون صدقه اش میرفت داشت با یک دست شلوار و لباس خودش درمیآورد لب زد.
_ بیبی من چرا آنقدر گریه میکنه آروم باش چرا آنقدر سختش میکنی....
خب خب اینم پارت ۳ تقدیم به شما فرشته ها امیدوارم خوشتون بیاد و لطفا نظرتان رو درباره اش تو کامنت ها بگین همه و لایک فراموش نشه اگه حمایت کنین پارت بعد هم که شاید آخر باشه می زارم و می رم سراغ درخواستی هایی که خودتون بگید 🙂
الان من سه باره دارم این پارت رو می زارم ولی نمیاد لطفا حمایت کنین بوس بهتون تا بعد بای💕
- ۱۷.۴k
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط