پایان کارشناسی حقوق
دانشکده حقوق، الهیات و معارف ... !
من دلم برات تنگ میشه !
دلم برای کتابخونه که همیشه محیطش سرسبز و آرامشبخش بود و پایه ثابت جزوه نوشتنا و درس خوندنام بود؛ تنگ میشه.
دلم برای درسام؛ تنگ میشه.
دلم برای کلاسهای حقوق کیفری و جرمشناسی؛ تنگ میشه.
برای کلاسهای دکتر آرامش که همه دوسشون داشتن و هیچکس سرکلاس حوصلش سرنمیرفت؛ تنگ میشه.
دلم برای کلاس های خانوم دکتر میدانچی که همه رو به چالش میکشیدن؛ تنگ میشه.
برای کلاسهای دکتر عباسیان که همه میگفتن سختگیرن ولی من کلی چیز ازشون یاد گرفتم هم دلم تنگ میشه.
دلم حتی برای تجارت که همیشه برام خستهکننده بود؛ تنگ میشه.
دلم برای مدنی که بهنظرم دیانایِ حقوقه؛ تنگ میشه.
دلم برای استاد مهرابی و حرفهاشون و شوخیهاشون؛ تنگ میشه.
دلم برای مادهخوانیهای سر کلاسا که هیچ کس گردن نمیگرفت مادهها رو برای بار اول بخونه؛ تنگ میشه.
دلم برای پاییزای دانشگاه؛ تنگ میشه.
واسه اون روزایی که بارون میومد، همهجا خیس میشد، همه مهربونتر و خوشحالتر بودن و بوی نم ریههامونو پر میکرد؛ دلم تنگ میشه.
دلم واسه زمستونهای دانشگاه با همه سوز و سرماش؛ تنگ میشه.
دلم واسه روزایی که برف میومد، همه درختها عروس میشدن، همه جا لیز میشد؛ تنگ میشه.
دلم برای بهارها؛ تنگ میشه.
بهارهایی که همه جا سرسبز و سرشار از زندگی میشد، اما چون توت میریخت رو صندلیها هیچجا نمیشد بشینیم 😅
من حتی دلم برای ترافیک ساعت 8 صبحهای دانشگاهم تنگ میشه.
واسه تکتک غروبهایی که نشون از تموم شدن روزایی بود که فکر میکردم تمومی ندارن؛ دلم تنگ میشه.
آره دلم خیلی تنگ میشه؛ ولی خیالم راحته که تکتک روزهاشو زندگی کردم و حسرتشو نمیخورم !
این سهسال برام پر از خاطره خوب و بده، پر از گریه و خندهس ... و من تموم این سهسال رو دوست دارم❤️
1401_1404
پایان.
______
فاصله بین تصویر اول و دوم فقط چندساعته!
کارتم برای همیشه غیرفعال شد و حالا من فارغالتحصیل رشته ای هستم که مدتها برای رسیدن بهش تلاش کردم..
تلاش کردم و رسیدم بهش اما این تازه اول راه منه!!
من قدم درراهی گذاشتم که بار سنگینی روی دوشم هست .
پینوشت: آخه چرا روز فارغالتحصیلی آدم باید انقد بارون بیاد ، انقد دلگیر باشه :))؟
{به قلم: هیوا؛ یک حقوقدان دیوانه!}
#دانشگاه #دانشگاه_ازاد_اسلامی #فارغ_التحصیلی #ویسگون
#hiva #hiva1507
من دلم برات تنگ میشه !
دلم برای کتابخونه که همیشه محیطش سرسبز و آرامشبخش بود و پایه ثابت جزوه نوشتنا و درس خوندنام بود؛ تنگ میشه.
دلم برای درسام؛ تنگ میشه.
دلم برای کلاسهای حقوق کیفری و جرمشناسی؛ تنگ میشه.
برای کلاسهای دکتر آرامش که همه دوسشون داشتن و هیچکس سرکلاس حوصلش سرنمیرفت؛ تنگ میشه.
دلم برای کلاس های خانوم دکتر میدانچی که همه رو به چالش میکشیدن؛ تنگ میشه.
برای کلاسهای دکتر عباسیان که همه میگفتن سختگیرن ولی من کلی چیز ازشون یاد گرفتم هم دلم تنگ میشه.
دلم حتی برای تجارت که همیشه برام خستهکننده بود؛ تنگ میشه.
دلم برای مدنی که بهنظرم دیانایِ حقوقه؛ تنگ میشه.
دلم برای استاد مهرابی و حرفهاشون و شوخیهاشون؛ تنگ میشه.
دلم برای مادهخوانیهای سر کلاسا که هیچ کس گردن نمیگرفت مادهها رو برای بار اول بخونه؛ تنگ میشه.
دلم برای پاییزای دانشگاه؛ تنگ میشه.
واسه اون روزایی که بارون میومد، همهجا خیس میشد، همه مهربونتر و خوشحالتر بودن و بوی نم ریههامونو پر میکرد؛ دلم تنگ میشه.
دلم واسه زمستونهای دانشگاه با همه سوز و سرماش؛ تنگ میشه.
دلم واسه روزایی که برف میومد، همه درختها عروس میشدن، همه جا لیز میشد؛ تنگ میشه.
دلم برای بهارها؛ تنگ میشه.
بهارهایی که همه جا سرسبز و سرشار از زندگی میشد، اما چون توت میریخت رو صندلیها هیچجا نمیشد بشینیم 😅
من حتی دلم برای ترافیک ساعت 8 صبحهای دانشگاهم تنگ میشه.
واسه تکتک غروبهایی که نشون از تموم شدن روزایی بود که فکر میکردم تمومی ندارن؛ دلم تنگ میشه.
آره دلم خیلی تنگ میشه؛ ولی خیالم راحته که تکتک روزهاشو زندگی کردم و حسرتشو نمیخورم !
این سهسال برام پر از خاطره خوب و بده، پر از گریه و خندهس ... و من تموم این سهسال رو دوست دارم❤️
1401_1404
پایان.
______
فاصله بین تصویر اول و دوم فقط چندساعته!
کارتم برای همیشه غیرفعال شد و حالا من فارغالتحصیل رشته ای هستم که مدتها برای رسیدن بهش تلاش کردم..
تلاش کردم و رسیدم بهش اما این تازه اول راه منه!!
من قدم درراهی گذاشتم که بار سنگینی روی دوشم هست .
پینوشت: آخه چرا روز فارغالتحصیلی آدم باید انقد بارون بیاد ، انقد دلگیر باشه :))؟
{به قلم: هیوا؛ یک حقوقدان دیوانه!}
#دانشگاه #دانشگاه_ازاد_اسلامی #فارغ_التحصیلی #ویسگون
#hiva #hiva1507
- ۴.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط