تو زمانی که جنگ تو تهران بود و شهر شبیه شهر مرده شده بود

تو زمانی که جنگ تو تهران بود و شهر شبیه شهر مرده شده بود

تو زمانی که جنگ تو تهران بود و شهر شبیه شهر مرده شده بود
و به شدت استرس بود
هر شب وقتی چشامو بگا داده بودم با خودم میگفتم تصور کن میتونستی چیزلی مهم زندگیتو برداری و از همشون محافظت کنی
اون موقع بود که فکر کردم
لیلی
خانوادم
دوستام
و بعد از اون میشد چیز های مادی با ارزشم
مث عروسکام
و اکثر وسایل اتاقم
و انقدر این حذف برام راحت بود که تو هیچ چیز مادی ای دیگه نداری
خونه نداره
وسیله نداره
اما ادمای مهمت رو داری
خیلی حس خاص و جالبی بود
و الان باعث شده قدر تک تک لحظه هامو بدونم
هر بار که به لیلی میتونم نگاه کنم فقط غرق بشم به دیدنش و به یاد سپردن تک تک وجودیتش
چون تو جنگ ثانیه به ثانیه ای که دل تنگ میشدم یکبار قلب و مغزم به بیرون کشیده دوباره این چرخه تکرار میشد
هر بار که روی نیمکت مدرسه می‌نشینم به جایی که کیفم و طرز نشستیم و دوستام هستن دقت میکنم که مبادا دوباره از دستشون بدم و حتی دلتنگ اون کلاس مزخرف مدرسه هم بشم
به باد توی اتوبان وقتی از لاب لای موهام عبور میکنه و حس زنده بودن شهر برام لذت بخشه
به صبحایی که ادما رو توی پارک در حال ورزش میبینن
و ‌.......
دیدگاه ها (۱)

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟓 🎸🪽𓂃 ࣪˖ ִֶָ «اسم این آهنگ... توی...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

تو چجور آدمی هستی آسوکا؟!چطور تونستی انقدر خوب دروغ بگی!؟من ...

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۲رفته بودی...

(وقتی که ترکش کردی و برای همیشه از دستت داد...)

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² "توصیف در یک جمله:حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

Sixteen steps to sin, one step to love.(part 1)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط