{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگ کوک

ویو جونگ کوک
خواستم برگردم تا جیا ب گریش ادامه نده ولی تهیونگ‌ مانع رفتنم شد
ب اتاقم رفتمو از اونجایی که دیوارای اتاقمون یکی بود صداش میومد
خیلی سعی کردم نرم بزارم تو حال خودش باشه ولی پشیمون شدم
نمیتونستم بزارم که گریه کنه اونم بخواطر منو تهیونگ
از اتاق خارج شدم از تهیونگ خبری نبود
در اتاق جیارو بدون در زدن باز کردم
وقتی درو باز کردم سعی کرد گریشو پنهون کنه
حیا: چرا دوباره برگشتی مگه ندیدی نهییونگو
کوک: گریه کردی؟
جیا: نچ
کوک: صدات تو اتاقم پیچیده چرا دروغ میگی
( فرزندم تو که میدونی چرا میمرسی)
جیا: ب نظرت چرا گریه میکنمم
کوک: منکه کاریت نکردمم
جیا: تو نکردی ..اون
کوک: چی؟
جیا: هیچی میگم ولی اون روز و امروز داشتی میکردی ( پیچوند باحالت کیوتت)
کوک: خب ..
جبا: خب و کوفف( داد کم کیوت)
کوک: اونطوری داد نزن که مثلا عصبی( نمیشه گف با حالت نیش خند کمی خنده که از خوشحالی یا خوشش امدن نیسس نمیدونم دقیقا)
جیا: عصبیم خیلیم عصبیم( در هال پاک کردن اشکش و کیوت )
کوک : این شخصیعت بت نمیاد( همون حالت قبل
جیا: بش عادت کن
ب سمت ش رفتمو رو تخت کنارش نشستم و صورتمو نزدیکش کردم
کوک: منکه این حالتتو دوس دارم بیبی
دیدگاه ها (۱)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت🖤 پارت ۶ | «جیا و اتاق ممنوعه» 😂...

سناریو جونگکوک

چند پارتی درخواستی

خب.....پارت : ۱۴ ا.ت و جیمین اومدن داخل و دیدن که سوهو و تهی...

Iove and the moonPart19ویو یونا ها راستی امشب با تهیونگ ب...

معامله p22مأمور با عصبانیت به در خیره شد.«این در ضدگلوله‌ست....

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط