{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت،

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت،
پیرمرد هرگزنمی پذیرفت.
شبی پیرزن آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند . اما صبح پیرمرد دیگر هرگز بیدار نشد و آن صدای ضبط شده لالایی هرشب پیرزن شد ... قدر لحظات هر چند سخت کنار هم بودن رو بدانیم .
.مادر مثل مداد ميمونه هر لحظه تراشيده شدن و تموم شدنش رو ميبيني... اما پدر مثل خودکاره . شکل ظاهريش تغيير نميکنه فقط يکدفعه ميبيني ديگه نمي نويسه...تا هستند قدرشونو بدونيم...............
دیدگاه ها (۸)

...

من ک یادمه خیلی ام دوسش دارم شما چطور؟؟؟

.

چ نازه

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پ...

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پ...

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پ...

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پ...

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پ...

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پ...

این متن خیلی قشنگهپیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت...

بسیار زیباست حتما بخونید.پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکا...

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگز نمی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط