با تو تا هرجا که باشد دل به دریا می‌زنم

با تو تا هرجا که باشد دل به دریا می‌زنم
بر در و دیوار خوابم رنگِ رویا می زنم
گرکه مجنونم شوی از هرچه لیلا سر ترم
تا تویی سلطان قلبم عاشقی را از برم
تا تو لیلا باشی و من در جنون بی‌اختیار
هیچ لیلایی دگر در دل ندارد اعتبار
میگذارم عکس ماهت را شبی در آسمان
مینویسم تاقیامت با توام دیوانه جان !
چهره‌ی زیبای تو دل را هوایی می‌کند
منطقم با دل گمانم همنوایی می‌کند
دل به دنیایم دهی عاشق ترینم تا ابد
گرچه میدانی‌خودت میخواهمت باخوب‌وبد
زندگی شعر است و من با واژه بازی می‌کنم
شاعری شوریده حالم یکه‌ تازی می‌کنم
شاعرم تا در خیالاتم تو مهمان منی
سرفرازم گرچه تنها بیت دیوان منی
دیدگاه ها (۷)

شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشومدل به قربانت فدای آن نگاهت ...

خود خبر داری دلم آواره و حیران توست؟جان من باشی اگر،تا پای ج...

با یک چشم با خلق و، به دیگر چشم با ماییبدین منظور گم کردن ، ...

شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشومدل به قربانت فدای آن نگاهت ...

شاعرم خواهی نخواهی من فدایت میشومدل به قربانت فدای آن نگاهت ...

💞💞💞💞💞💞‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

اکرم محمدی شاعر تهرانی

ندا ذات شاعر دزفولی

امیر نقدی

حسین نیک سرشت شاعر املشی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط