#دخترای_لجباز :victory_hand: پسرای_مغرور :fisted_hand_sign:پ...

#دخترای_لجباز :victory_hand: پسرای_مغرور :fisted_hand_sign:

پارت ششم .

رومینا با عصبانیت برگشت سمت استاد و گفت : اگه نریم بیرون چ میشه مثلا ؟
استاد هم گف : دیگه حق ندارین پاتونو اینجا بزارین !
رومینا : چ بهتررررر !
بعدم کیفشو برداشت و ع کلاس زد بیرون . من و دینام بلند شدیم . دینا گف : استاد..میشه بگید ما چ کار کردیم؟
استاد ورقه هایی ک نمیدونم چی بودو نشون دادو گف : شماها توی این کاریکاتور کشیدیدددد !
دینا : بعد ع کجا میدونید کار ما بوده ؟
استاد : چون آخرشو امضا کردید !
رومینا با عصبانیت وارد کلاس شد یقه استادو گرفت و سرش هوار زد : آخه عقل کلللل . یعنی ما انقدر خریم ک بیایم اسممونو بنویسیم ؟؟؟؟؟
استاد که سعی میکرد از چنگ رومینا در بیاد گفت : اینشو نمیدونم !
رومینا داد زد : از بس خریییییییی !
بعدم یقه استادو ول کرد و ع کلاس زد بیرون . خری رو خوب اومدی !
استاد همینجوری به در نگاه میکرد . بدبخت هنو تو شک بود !!!
من دینام زدیم بیرون . رومینا رو دیدیم ک به دیوار تکیه داده بود و لبخند شیطانی میزد . گف : دارم برا اون سه تا چلغوز ! فقط وایسین و تماشا کنین !
روز بعد...
از زبون رومینا :
اه لعنتی ! هنو راه حل خوبی برا زایع کردن اونا پیدا نکردم . الان تو کلاسیم و این سه تا عنتر هنو نیومدن. همه اومدن و فقط ی جا خالی مونده . جلوی ما !
ب بچه ها نگا میکنم . دینا داره با ی دختره حرف میزنه و مریمم...اه این دختر چرا همش داره میلمبونه ؟ کرم شکلاتی رو دو دستی چسبیده بهش و داره میخوره .
مریم : رومینا . ب چی فکر میکنی ؟
رومینا : راهی ک بتونم اون سه تا رو زایع کنم !
مریم : بابا بیخیالشون شو !
رومینا : خوب گوشاتو وا کن ! ی آبانی زود میشکنه...اما ناجور میبُره !
مریم : نژاد پرست !
رومینا : ببند فکو !
همینجوری ب مریم نگاه میکردم که...فهمیدم !
کرم شکلاتی رو ع مریم کش میرم . اون داد و بیداد میکنه اما محلش نمیدم . کرم شکلاتی رو طرف صندلی اون سه تا میبرم و اونجایی که میشینن یه عالمه کرم میریزم . دم خودم گرم !
مریم : رومینااا چیکار میکنی ؟
رومینا : انتقام !
مریم : اوه...نگو که...
دینا : رومینا کارت درسته ! ایول !
من و دینا میزنیم قدش و هارررر هاررر میخندیم !
مریم : بقیشو بده حداقل .
بقیه کرمو میدم مریم .
مریم : جنازش موند بدبخت !
و...دادادادا...سه چلغوز وارد میشوند ! میان و با غرور میشینن . دختراهم عین بز نگاهشون میکنن !
اه..عوق!
استاد وارد میشه و مث همیشه...ور ور ور ور رو ! حالا خداروشکر اومدم رشته کامپیوتر که دوست دارم وگرنه الان این وسطه چرت میزدم . یهو استاد یه چیزی میگه که من دوست دارم برم شالاپ شالاپ ماچش کنم !
استاد : آقای سهرابی ! پای تخته لطفا !
پارسا با غرور بلند میشه و سمت تخته میره اما وقتی بلند میشه همه پسرا هارررر هاررر میزنن زیر خنده .

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

Loading...