ویژه کنید
عکس و تصویر اول دفعه که بچه ریزه میزه خودمو دادم بغل بابام ، بهش گفتم حاجی از ...

اول دفعه که بچه ریزه میزه خودمو دادم بغل بابام ، بهش گفتم حاجی از این نوه ات آبی گرم نمیشه، آبروت رفت، تموم ،شرمنده رزمنده نمیشه.
آهی کشید و گفت: یاد سال شصت و سه منطقه گرگنی ایلام افتادم ؛ تازه منطقه رو آزاد کرده بودیم ، عراقیها هم پاتک شدید میکردند، از گردان گفتند یه دسته سرباز داوطلب میفرستیم برای تقویت خاکریز.
وقتی آمدند دیدم سرباز کوچولویی که قدش به یک و شصت هم نمیرسه و آرپی جی ای که دستش هست هم تا رو کمرش قدکشیده با خودم که کماندوهای عراقی را تو دیدگاه دیده بودم و هرکدامشان یه کوله پشتی رو پشتشان بود که دوتا مثل این سرباز رو توش جا میدادن، با خودم گفتم آبروم رفت تموم ، این که سرباز نمیشه.
اما وقتی بهش گفتم میتونی آرپی جی بزنی ، مردنی،[البته با شوخی] خندید و گفت جناب من خودش تانک هم میزنی.
آذری بود و با غیرت.
وقتی شب عراقیها آمدند و تک شبانه شروع شد ، به اون و سه تا دیگه گفتم ببینم چه میکند ها، هرکدام یه گوشه خاکریز چهار پنج تا آرپی جی با فاصله بزنید ،
چند دقیقه بعد شنیدم یکی تتد تند داد میزنه" آفتافه هار دا ده"
از دیدگاه فرماندهی دادزدم ، خدا خفت کنه حالا آفتابه میخوای چکار؟
آمد نزدیک و گفت جناب " گوشم سوختی"
نگاه کردم دیدم قبضه آرپی جی شده ، یه پارچه آتیش، گفتم مگه چند تا زدی گفت، جناب "آنهای دیگه ترسیدن همه شو خودت زدی؛
اونم ریزه میزه بود، اسمش یاد نمیره سرباز بود،رزمنده بود،
"درساز"اسمش بود.

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده است
Loading...