DO I LOVE HER ?
PART_3
نگاه وسایل ا.ت کرد که روی جاده افتاده بودن
_وسیلههاش رو یادش رفت(خنده بی جون)
یونگی ویو
احتمالا تا بیمارستان خیلی راه نیست پیاده میرم..اخخ فکر کنم دستم شکسته...سرم گیج میره
یونگی در حالی که سعی داشت بلند شه دوباره نوری رو دید که اینبار بجای برخورد باهاش کنارش ایستاد ا.ت پیاده شد و در رو بار کرد
_مگه نگفتم برو
+صدا ندهههههها
داد ا.ت اینقدر عصبی بود که یونگی دیگه چیزی نگفت و ا.ت بهش کمک کرد تا بشینه تو ماشین
ا.ت ویو
در رو بستم و سوار ماشین شدم یونگی خیلی خون از دست داده بود کم کم چشماشو داشت میبست و من حتی نمیتونستم از بغض حرفی بزنم به سرعت به سمت بیمارستان رفتم و داد زدم کمک....با اولین دادم بغضم ترکید و گریم شروع شد یهو پرستار امد پیشم و من فقط به یونگی تو ماشین اشاره کردم و دیگه چشمام سیاهی رفت
.
.
&خانم خانم خوبید؟به هوش بیاید الان نبضتون منظمه
+من...کجام...اوه یونگی
یهو ا.ت از جاش پرید و چشماش دنبال عشقش گشت اما نبود...
+عام ببخشید میشه بگید که یه مریًی که باهام امد به اسم..
&هنوز در حال درمان هستن
+حالش خوبه؟
&خوب میشه
+من چرا رو تختم؟
&از استرس بیهوش شدید..هر از گاهی که بهتون سر میزدم چیزایی توی خواب میگفتید
+چی میگفتم
&یه داستان نصفه...از یه جدایی و دلیل های غیر منطقی
+اره...خب....واقعا هیر منطقی
&لطفا بفرمایید خونه ساعت ۹ میتونید بیاید به بیمارگونه سر بزنید
ا.ت برای چند ثانیه فکر کرد و جواب داد
+چند روز باید بمونه؟
&سه روز...بعدش میتونن مرخص شن یا میتونن بیشتر بمونن چون سرشون آسیب دیده بودنشون خیلی مهمه
ا.ت آهی کشید
+ماشینی که باهاش امدم؟..
& در ماشین قفله و سویچ روی میز کناریتونه
ا.ت تک نگاهی به سویچ انداخت
+میتونم به بیمار بدمش؟
&خیر بهوش نیستن
+خودتون میدید؟
&بله لطفا اسم خودتون و اون بیمار رو بنویسید روش و بدید به من
ا.ت از جاش بلند شد..لباسای خونه تنش بود
+فکر کنم باید یکم دورتر سویچ به دستش برسه
دختر بلند شد و با دادن شمارش تضمین کرد که برمیگرده تا پول رو حساب کنه...به ماشین یونگی به صحنه تصادف رفت اححح...کوچهای خلوت هنوز یکی از وسایلش تکون نخودن
کیفش و لباساش رو جمع کرد و به داخل خونه رفت...خوشبختانه هنوز یادش نرفته بود رمز در یونگی رو
غذایی پخت و تو ظرف آماده کرد..یادش امد قبلنا چند دست لباس بیرون و داخل اینجا داشت...در کمد رو باز کرد
+بعلهههه همونجور که حدس میزدم تکون نخوردن
یکی از لباسای بیرون رو پوشید و در کمد رو بست وسایلشو تو پلاستیکی کرد و کیف و غذا رو برداشت...لحضه آخر از خونه عکسی گرفت و رفت
با ماشین به بیمارستان برگشت و غذا رو با سویچ تحویل داد و پول درمان یونگی رو تا سه روز آینده پرداخت
گوشیش رو بیرون اورد و...
نگاه وسایل ا.ت کرد که روی جاده افتاده بودن
_وسیلههاش رو یادش رفت(خنده بی جون)
یونگی ویو
احتمالا تا بیمارستان خیلی راه نیست پیاده میرم..اخخ فکر کنم دستم شکسته...سرم گیج میره
یونگی در حالی که سعی داشت بلند شه دوباره نوری رو دید که اینبار بجای برخورد باهاش کنارش ایستاد ا.ت پیاده شد و در رو بار کرد
_مگه نگفتم برو
+صدا ندهههههها
داد ا.ت اینقدر عصبی بود که یونگی دیگه چیزی نگفت و ا.ت بهش کمک کرد تا بشینه تو ماشین
ا.ت ویو
در رو بستم و سوار ماشین شدم یونگی خیلی خون از دست داده بود کم کم چشماشو داشت میبست و من حتی نمیتونستم از بغض حرفی بزنم به سرعت به سمت بیمارستان رفتم و داد زدم کمک....با اولین دادم بغضم ترکید و گریم شروع شد یهو پرستار امد پیشم و من فقط به یونگی تو ماشین اشاره کردم و دیگه چشمام سیاهی رفت
.
.
&خانم خانم خوبید؟به هوش بیاید الان نبضتون منظمه
+من...کجام...اوه یونگی
یهو ا.ت از جاش پرید و چشماش دنبال عشقش گشت اما نبود...
+عام ببخشید میشه بگید که یه مریًی که باهام امد به اسم..
&هنوز در حال درمان هستن
+حالش خوبه؟
&خوب میشه
+من چرا رو تختم؟
&از استرس بیهوش شدید..هر از گاهی که بهتون سر میزدم چیزایی توی خواب میگفتید
+چی میگفتم
&یه داستان نصفه...از یه جدایی و دلیل های غیر منطقی
+اره...خب....واقعا هیر منطقی
&لطفا بفرمایید خونه ساعت ۹ میتونید بیاید به بیمارگونه سر بزنید
ا.ت برای چند ثانیه فکر کرد و جواب داد
+چند روز باید بمونه؟
&سه روز...بعدش میتونن مرخص شن یا میتونن بیشتر بمونن چون سرشون آسیب دیده بودنشون خیلی مهمه
ا.ت آهی کشید
+ماشینی که باهاش امدم؟..
& در ماشین قفله و سویچ روی میز کناریتونه
ا.ت تک نگاهی به سویچ انداخت
+میتونم به بیمار بدمش؟
&خیر بهوش نیستن
+خودتون میدید؟
&بله لطفا اسم خودتون و اون بیمار رو بنویسید روش و بدید به من
ا.ت از جاش بلند شد..لباسای خونه تنش بود
+فکر کنم باید یکم دورتر سویچ به دستش برسه
دختر بلند شد و با دادن شمارش تضمین کرد که برمیگرده تا پول رو حساب کنه...به ماشین یونگی به صحنه تصادف رفت اححح...کوچهای خلوت هنوز یکی از وسایلش تکون نخودن
کیفش و لباساش رو جمع کرد و به داخل خونه رفت...خوشبختانه هنوز یادش نرفته بود رمز در یونگی رو
غذایی پخت و تو ظرف آماده کرد..یادش امد قبلنا چند دست لباس بیرون و داخل اینجا داشت...در کمد رو باز کرد
+بعلهههه همونجور که حدس میزدم تکون نخوردن
یکی از لباسای بیرون رو پوشید و در کمد رو بست وسایلشو تو پلاستیکی کرد و کیف و غذا رو برداشت...لحضه آخر از خونه عکسی گرفت و رفت
با ماشین به بیمارستان برگشت و غذا رو با سویچ تحویل داد و پول درمان یونگی رو تا سه روز آینده پرداخت
گوشیش رو بیرون اورد و...
- ۲۱.۴k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط