{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🚩 روایت تلخ پسر شهیده افسانه عقیلا که شاهد عینی صحنه شهاد

🚩 روایت تلخ پسر شهیده افسانه عقیلا که شاهد عینی صحنه شهادت بوده میگه سه نفر آمدن به طرف ماشین و تیر زدن هرچی گفتم مامانم رو نزنین، مامانم رو بیشتر زدن و شهید کردند.
دیدگاه ها (۰)

🎥 هرچی گفتم مامانم رو نزنید، بیشتر زدند...😭😭😭🔹 روایت تلخ پسر...

https://shrr.ir/001thM🔶شهیده افسانه عقیلا که بود؟ | روایت نا...

#یک_خاطره 🔸ماجرای عجیب شهادت شهیده طیبه واعظی...#متن_خاطره|ب...

کلاه و لباس مأمور را علیرضا پرت کرد آن طرف و تلفن مأمور را ک...

جوانه عشق در قلبی سنگی))part:16ویولارابا دردی از سمت سی/نم ...

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط