{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من برای نجات خودم احساساتم رو نسبت به چیزی کشتم که می‌دون

من برای نجات خودم احساساتم رو نسبت به چیزی کشتم که می‌دونستم دیگه تکرار نمی‌شه؛
من در هر صورت قرار بود نابود بشم ولی انتخاب کردم که یک تصمیم درست و رها کردن نابودم کنه تا بودن توی یک داستان اشتباه ولی بسیار دوست داشتنی.
دیدگاه ها (۱۵)

🌿نسل نور🌿گاهی نباید به بچه‌مون بگیم کجای کارش اشتباهه!مثلاً ...

🌱اون شب که بهم گفت نباید دوستش داشته باشم جا خوردم...دوست دا...

پاره شدممممممممممم

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌ونهم 𓆪 🖤🥀اسما چشم‌هایش را باز کرد.نفسش س...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.33(روایت از زبان ا.ت)او...

چند پارتیپارت ۲ از حرف تهیونگ نمی‌تونستم بگذرم.تمام شب فقط ی...

🌹🍷.......‌‌‌‌‌‌‌...........پارت۸..................🍷🌹چرا از ا...

پشت نگاه سردت ... ۱۸ویو آت دوباره صدای پیام اومد.گوشی رو بر...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط