{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن گاه که غرور کسی را له میکنی

آن گاه که غرور کسی را له میکنی
آن گاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران میکنی
آن گاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی
آن گاه که بنده ای را نادیده می گیری
آن گاه که حتی گوشَت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی
آن گاه که خدا را میبینی
و بندهٔ خدا را نادیده می گیری
می خواهم بدانم
دستانت را بسوی کدام آسمان
دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی...
دیدگاه ها (۱۴)

خسف | قصه بیست و دوم: حضرت زینب (س) بخش دوم

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

آنگاه که غرور کسی را له میکنی،آنگاه که بنده ای را نادیده می ...

آنگاه که غرور کسی را له میکنیآنگاه که بنده ای را نابود می ان...

آنگاه که غرور کسی را له میکنی،آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را وی...

آنگاه که غرور کسی را له میکنی،آنگاه که بنده ای را نادیده ای ...

آن گاه که.......

آنگاه کہ غرور کسے را لہ مےکنے!آنگاه کہ کاخ آرزوهاے کسے را وی...

آنگاه که غرور کسی را له میکنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می...

آنـگاه که غـرور کسـی را له مـی کنـی ، آن گاه که کاخ آرزوهـای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط