{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر کی فالو کنه مخلصشم هستم بک میدم

در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی‌زند

یکی ز شب گرفتگان، چراغ بر نمی‌کُند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی‌زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین، سپیده سر نمی‌زند

گذرگهی‌ست پر ستم که اندر او به غیر غم
یکی صلای آشنا ، به رهگذر نمی‌زند

دل خراب من دگر ، خراب‌تر نمی‌شود
که خنجر غمت ازین خراب‌تر نمی‌زند

چه چشم پاسخ است ازین دریچه‌های بسته‌ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی‌زند

نه (سایه) دارم و نه بر، بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر، کسی تبر نمی‌زند

هوشنگ ابتهاج (سایه)
دیدگاه ها (۲)

خوب بود، میرفتی

دقیقا

(برای تو)حس ظریف شعر سرودن فدای توصدها غزل نشسته در آن چشم‌ه...

کی؟ من!

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پُر ملالِ ما پرنده ...

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند                          ...

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پُر ملالِ ما پرنده...

درین سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پُر ملالِ ما پرنده ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

در این سرای بی کسی، کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده...

در این سرای بی‌کسی کسی به در نمی‌زندبه دشت پر ملالِ ما، پرند...

در کوچه سار شب!! در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشـ...

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت پر ملال ما پرنده ...

هوشَنگ-ابتهآج!...“در این سرای بی کسی کسی به در نمی زندبه دشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط