{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌸بهانه ای تقدیم شد تا شعرو بخونید 🌸

«بدر» یادش مانده آن روزی که می‌لرزاندیش

آن رجزهایی که می‌خواندی و می‌ترساندیش

ذوالفقارت شکل «لا» با دسته‌ای کوتاه بود

«لا اله» آن روز در دستان «الّا الله» بود

«لا اله» آن روز جز سودای «الّا هو» نداشت

رویِ حق بی تیغِ تو بالای چشم، ابرو نداشت

تیغ را بالا که بردی، آسمان رنگش پرید

تا فرود آمد، زمین خود را کمی پایین کشید

«حمزه» یک چشمش به میدان چشم دیگر سوی تو

تیغ را گم کرده است از سرعت بازوی تو

ذوالفقار آن گونه با سرعت به هر کس خورده است

مدتی مبهوت مانده تا بفهمد مرده است

خشمِ تو از رعدِ «یا قهّار» و «یا جبّار» بود

بعد از آن بارانِ «یا ستّار» و «یا غفّار» بود

بعد از آن باران، عجب رنگین کمانی دیده‌ام

دیده‌ام نورِ تو را، از هر طرف چرخیده‌ام

در ازل خندیدی و دامن کشیدی تا ابد

من تو را باور کنم یا «ما لَهُ کفواً احد»؟

خطبه‌های ناتمامت را بیا کامل بگو

بی الف، بی نقطه، اصلا بی حروف از دل بگو

ساقی شیرین زبان! حالا که خامند این لغات

این تو و این: فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

در دلم «قد قامتِ» عشقت قیامت می‌کند

قصّه ‌ام را «بشنو از نی چون حکایت می‌کند»

باز هم حس می‌کنم حوض دلم دریا شده‌ است

مثل این که «یا علی»هایم صد و ده تا شده است

«ما رَمَیْتِ» تیر تو زیباست، بر دل می‌زنی

چون که از دل می‌زنی، یک راست بر دل می‌زنی

تیر شعری می‌زنم اما هدف در دست توست

پادشاها! مُهر ایوان نجف در دست توست


👤قاسم صرّافان شاعر آئینی معاصر
دیدگاه ها (۰)

بسم الله الرحمن الرحیم زندگی با کنترل کردن زیبا نمی شود. هیچ...

#ابر می‌بارد و من می‌شوم از #یار جداچون کنم #دل به چنین روز ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

رمان سایه‌های ممنوعه پارت9به تهیونگ و جونگ‌کوک کرد. تهیونگ ه...

بشارتِ عجیبِ آیت‌الله حائری شیرازی «رضوان الله تعالی علیه»در...

چگونه زمانی که این‌گونه دلبری می‌کنی، جان سالم به در ببرم؟چگ...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط