{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و فهمیدم سخت‌ترین روزهای زندگی،

و فهمیدم سخت‌ترین روزهای زندگی،
روزهایی نیستند که در آن‌ها گریه می‌کنی،
روزهایی‌اند که دیگر حتی توانِ گریه‌کردن هم نداری،
همه‌چیز در سکوت می‌گذرد و تو،
میانِ انبوهی از فکرها و خستگی‌ها،فقط سعی می‌کنی
روز را به پایان برسانی،و کسی نمی‌داند برای همین چند ساعتِ ساده،
چه اندازه با خودت جنگیده‌ای و چند بار درونت فرو ریخته و دوباره خودت را جمع کرده‌ای.
دیدگاه ها (۰)

کاش می‌توانستمهمه‌چیز را در یک چمدان بگذارم و بروم..بروم جای...

«من؟ درگیرِ رویا، پی‌گیرِ زیستن، مرا بشناس.»

‘ولی فقط دلم نبود که او را می‌خواست.قطره قطره خونم بود؛ بند ...

- پیش از اینکه داستان ما تمام شود،تو تمامم کردی.

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

کاش می‌شدیک بار دیگردر را باز کنیمن با لبخند بیایم سمتتو تو ...

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها بی‌خبر وارد زندگی آدم میشن و بعد...

نامجون عزیزم ، تولدت مبارک 🤍گاهی واقعاً نمی‌دونم چطور باید ا...

کمی که اضافه‌وزن پیدا کنی، تازه می‌فهمی آدم‌ها چطور می‌توانن...

پارت اول

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط