معبود من،
معبود من،
هرچه بیشتر به تو فکر میکنم به دیدنت احتیاج پیدا میکنم، شبِپیش منتظر آمدنت بودم، دلم برایت تنگ شدۀ و نمیدانم چطور باید دلتنگیهایم را رفع کنم، چطور میتوانم از فکرِ تو بیرون ایم؟ نبودنت حس میشود، وقتی پیشمن نمیمانی حس بدي دارم، میدانم اگر اینجا بودي و وضعیت بد مرا میدیدی دریغ ز حالم نمیکردي و مرا به آغوشت دعوت میکردی..
الان بیشتر از تو، محتاجِ حرفهایت هستم، وقتی میگفتم «' من آسیب دیدهام '» تو در جوابِمن میگفتی «' زخمهایت را نشانم بدۀ، مطمئن میشوم خوب شوي '» یا میگفتم «' من هراس دارم '» میگفتی «' من اینجا ام تا به تمامشان پایان دهـم '» همیشه میدانستم که تو، همان نیمهاي هستی که در من گمشدۀ و دنبالِ پناهگاه میگردد.
حقیقت را بگویم؟ این گفتؤگو ها را مثل یك نوار کاسـت در ذهنم با خود تکرار میکنم، تکرار میکنم ؤ تکرار میکنم.
وقتی نیستی، مخصوصاً شبهائ دلتنگیام حرفهایت را با خودم تکرار میکنم و بهانهای را میگیرم. بهانهي تنت، بهانهي حرفهایت و بهانهي هرچیزئ که متعلق به توست را میگیرم و راهچارۀ همین است که ساعتها به حرفهایمان فکر کنم.
خودت هم میدانی ' دوری از تو ' با قلبِضعیف من و روحِخستهام چه میکند.. اما چه بگویم، پاره تنم؟
دلتنگ حرفهایت شدهام، اما چارهای نیست.. میبوسمت از راهِدور؛ بقیه نامهام را بعد برایت ادامه خواهم داد.
« میبوسم حرف هایت و تو را. »
اِم عزیـزم.
هرچه بیشتر به تو فکر میکنم به دیدنت احتیاج پیدا میکنم، شبِپیش منتظر آمدنت بودم، دلم برایت تنگ شدۀ و نمیدانم چطور باید دلتنگیهایم را رفع کنم، چطور میتوانم از فکرِ تو بیرون ایم؟ نبودنت حس میشود، وقتی پیشمن نمیمانی حس بدي دارم، میدانم اگر اینجا بودي و وضعیت بد مرا میدیدی دریغ ز حالم نمیکردي و مرا به آغوشت دعوت میکردی..
الان بیشتر از تو، محتاجِ حرفهایت هستم، وقتی میگفتم «' من آسیب دیدهام '» تو در جوابِمن میگفتی «' زخمهایت را نشانم بدۀ، مطمئن میشوم خوب شوي '» یا میگفتم «' من هراس دارم '» میگفتی «' من اینجا ام تا به تمامشان پایان دهـم '» همیشه میدانستم که تو، همان نیمهاي هستی که در من گمشدۀ و دنبالِ پناهگاه میگردد.
حقیقت را بگویم؟ این گفتؤگو ها را مثل یك نوار کاسـت در ذهنم با خود تکرار میکنم، تکرار میکنم ؤ تکرار میکنم.
وقتی نیستی، مخصوصاً شبهائ دلتنگیام حرفهایت را با خودم تکرار میکنم و بهانهای را میگیرم. بهانهي تنت، بهانهي حرفهایت و بهانهي هرچیزئ که متعلق به توست را میگیرم و راهچارۀ همین است که ساعتها به حرفهایمان فکر کنم.
خودت هم میدانی ' دوری از تو ' با قلبِضعیف من و روحِخستهام چه میکند.. اما چه بگویم، پاره تنم؟
دلتنگ حرفهایت شدهام، اما چارهای نیست.. میبوسمت از راهِدور؛ بقیه نامهام را بعد برایت ادامه خواهم داد.
« میبوسم حرف هایت و تو را. »
اِم عزیـزم.
- ۱۳.۷k
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط