باران شدت گرفته است از پیچ کوچه به سمت میدان حرکت میکنیم

باران شدت گرفته است، از پیچ کوچه به سمت میدان حرکت میکنیم

باران شدت گرفته است، از پیچ کوچه به سمت میدان حرکت میکنیم. صداها مثل هر شب نیست. میگویم: سر و صدایی نیست، انگار امشب مراسم نیست و یا شاید به خاطر اتفاقات صبح زودتر به اتمام رسیده است.

هنوز حرفم کامل تمام نشده است که خانم رهگذر بغل دستی ام میگوید: مراسم نیست چیه! سر و صدا نباشه خودمون سر و صدا راه می اندازیم. سرم را برمیگردانم خانمی مانتوی است با شالی روی سر که دو کودک همراهش هستند. هنوز صحبت مادر تمام نشده که پسرش بلند فریاد میزند: الله اکبر و همه رهگذران همصدا و بلند الله اکبر میگویند.

به میدان نزدیک تر میشویم، امشب مانند هر شب مردم پرشور حضور دارند، قدری به خاطر باران صدای بلندگوها سختتر به گوش میرسد. من اما همچنان به ایمان و اطمینان آن خانم رهگذر فکر میکردم و به یاد سخنان شهید آوینی می افتم که: " حلقومها را میتوان برید، اما فریادها را هرگز. مسلمانان ...اسلحه برخواهند داشت و از هویت خود دفاع خواهند کرد تا نظم نوین آمریکایی بر جهان سیطره نیابد."

۲۶ رمضان ۱۴۴۷، روز هفدهم جنگ، تهران، میدان شهدا

✍️ #حوریه_بزرگ
دکترای فرهنگ و ارتباطات‌ - استاد دانشگاه
https://eitaa.com/khosh_namha
#روایت
#جنگ_رمضان #رهبر_شهید #تا_پای_جان_برای_ایران
#باران #ایستاده_ایم_تا_اخر
دیدگاه ها (۱)

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت اول«بعضی شب‌ها، شروعِ یک اتفاق‌...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 11چشم‌هاش برای لحظه‌ای ر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

رمان اسیر خان پارت ۲ دوم

فیک تهیونگ (عشق+بی‌انتها)p87

یک نمره ارفاق؟!!خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام...

یک نمره ارفاق !!خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام...

یک نمره ارفاق؟!!خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام...

یک نمره ارفاق؟؟!!خانم معلم در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرا...

☔ ️فال حافظ امشب متولدین مهر ☔ ️به جان خواجه و حق قدیم و عهد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط