{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم

و امروز چقدر دلتنگ "آن روزها" ییم
و هرگز نفهمیدیم ،
چرا برای بزرگ شدن این همه بی تاب بودیم...

پاکن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفترهایمان از کاه بود
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
با وجود سوز و سرمای شدید
ریزعلی،پیراهنش را می درید
کاش می شد باز کوچک
می شدیم
لااقل یک روز کودک
می شدیم!!!!
دیدگاه ها (۵)

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

پاکن هایی ز پاکی داشتیمیک تراش سرخ لاکی داشتیمکیفمان چفتی به...

در كودكی پاكن هایی ز پاكی داشتیم، يک تراش سرخ لاكی داشتیم،كی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط