بی وجود لطف تو مذهب نداشتیم

بی وجود لطف تو مذهب نداشتیم

بی وجود لطف تو مذهب نداشتیم

در دین و علم این همه منصب نداشتیم



نورت اگر نبود به جز شب نداشتیم

ذکر حسین جان به روی لب نداشتیم



آری اگر که شیعه به پا هست و عاشق است

از فيض قال باقر و از قال صادق است
دیدگاه ها (۰)

ای خسته از جماعتِ غرقِ ریا حسینای دل بُریده از همه ی رنگ ها ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

🏴 نوحهٔ حماسی «ترازِ غیرت و پیمان» | دکترینِ حَد••• ──────『 ...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

تولدت مبارک بهترین لیدر دنیا به عنوان ارمی می تونستم ببینم س...

عاشقانه ها

اِی پادِشَهِ خوبان! داد از غَمِ تَنْهاییدِل، بی‌‌تو، به جان ...

نظرم چیه در این مورد ؟!کاااااااملا درسته !!!و از اون بالاترش...

خَسف | قصه بیست و نهم: ابوحنیفه و مالک (بخش اول)شاگردانی که ...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط