عاشقی جرم قشنگی ست گرفتارم کرد

🫠

🫠
عـاشقی جـرم قشنگی ست گرفتارم کرد
خواب بودم که شبی عشق تو بیدارم کرد
آمدم گریه کنم تا تو نگاهـم بکنی
چون ستاره به تماشای شب تارم کرد
آمدی خواب مرا از چه پریشان کردی
گفتی عاشق شده ام عشق تو بیمارم کرد
آمدی خانه‌ی ویرانه گلستان کردی
بـوسـه ای از لب تو شهـره‌ی بازارم کرد
آمدی دل ببری؛ یا بخری؛ فهمیدم
وقت خواب آمدی و عطر تو بیدارم کرد
تا تو را دیدم و دل را بـه تو دادم آن شب
مست بودم که به شب مهر تو دلدارم کرد
 
🫠
دیدگاه ها (۲)

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به همشوق یک رابطه با حاشیه ها...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

وقتی لب تو خنده زد

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

عاشقانه های شبنم

رمان جیهوپ قسمت ششم

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط