{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشمِ روشن بین که خورشیدی عجب زادم..

🎤استاد هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

نیمه‌شب، ماه تنها، در حوض سکوت شناور بود.خورشید آمد،با هزارا...

می گویند بعضی آتشها برای گرم کردن دست ها نیستند؛ برای روشن ن...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

عاشقانه های شبنم

شب جمعه بود که بچه ها به خط زدند و جمعه صبح در ماووت عراق بو...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط