من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشمِ روشن بین که خورشیدی عجب زادم..

🎤استاد هوشنگ ابتهاج
دیدگاه ها (۰)

ای عشق همه بهانه از توستمن خامشم این ترانه از توستآن بانگ بل...

رشته مهندسی برق

عاشقانه های شبنم

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

🍒🍃چیست دریا؟چشم پر اشک زمیندر نگاهش آرزویی ته نشین آرزوی پا ...

چنین گفت فردوسی پاکزاد که رحمت بر آن تربت پاک باد ⤵️منم بنده...

عاشقانه های شبنم

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

✨💚 آقاجان...دلم بی‌تو نفس نمی‌کشد... 🥺🌱بیا مولا...که دلتنگی،...

پارت ۲۲ — دختر خاندان چوسه روز بعد، خبر ورود خاندان چو به پا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط