ما قصه دل

ما قصه دل

ما قصه دل
جز به بر یار نبردیم
و ز یار شکایت
سوی اغیار نبردیم

معلوم نشد
صدق دل و سر محبت
تا این سر سودازده
بر دار نبردیم
دیدگاه ها (۷)

جرم اصلی رسایی ، این بود .گفت آن یار کز او گشت سرِ دار بلندج...

عاشقانه های شبنم

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

عاشقانه های شبنم

ای یار زیبا کجا می رویی تنهاما چیزی نگفتیم قربان سر رااز بهر...

او مهر علی داشت در این دار مکافاتبا مهر علی شاه ولایت ز جهان...

در این صحرا چو لاله داغ دارم      به دل سوز غمی جانکاه دارمم...

#🦋 شاعرانه_مندلم اندر طلبِ یار، گرفتار بگشتعقل حیران و پریشا...

تقدیم به زندگیم:ما با غمت ز شادی عالم گذشته ایمور  بنگری ز ل...

مژده وصل توام ساخته بی تاب امشبنیست از شادی دیدار مرا خواب ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط